هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که به مفاهیمی مانند عشق، وفا، فداکاری، گذر از خود و رسیدن به حقیقت میپردازد. شاعر از جادوی بابل، مجنون، کوثر، و دیگر نمادهای ادبیات عرفانی استفاده کرده تا عمق احساسات و تجربیات روحانی را بیان کند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین استفاده از نمادها و اصطلاحات ادبی قدیمی ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامفهوم باشد.
غزل ۱۷۹ - دل ما را به فسون جادوی بابل نبرد
دل ما را به فسون جادوی بابل نبرد
هر که از بهر وفا جان ندهد دل نبرد ۱
کی کسی رنگ وفا می طلبد، ور نه به حشر
دست ما آب رخ دامن قاتل نبرد ۲
بیخودی راه نماید به تو مجنون تو را
هرگز از بانگ جرس راه به محمل نبرد ۳
بحر غم جمله کنار است که از خود گذری
زورق اهل فنا منت ساحل نبرد ۴
هر که اندیشه ی او چشمه ی کوثر نشود
پی به شیرینی آن شکل شمایل نبرد ۵
دم شمشیر بود رهگذر عشق، ولی
هر که این ره نرود پی به در دل نبرد ۶
عازم هیچ غم آباد نگردد غم دوست
که مرا دست در آغوش حمایل نبرد ۷
همه عدل است چرا برمن عاقل دگری
عقل کل راه به این نکته ی مشکل نبرد ۸
سینه خالی مکن از درد که مرد ره عشق
که سبکسار شود بار به منزل نبرد ۹
عرفی آن شمع در آورد به محفل، کو را
خجلت جلوه ی خورشید به محفل نبرد ۱۰
هر که از بهر وفا جان ندهد دل نبرد ۱
کی کسی رنگ وفا می طلبد، ور نه به حشر
دست ما آب رخ دامن قاتل نبرد ۲
بیخودی راه نماید به تو مجنون تو را
هرگز از بانگ جرس راه به محمل نبرد ۳
بحر غم جمله کنار است که از خود گذری
زورق اهل فنا منت ساحل نبرد ۴
هر که اندیشه ی او چشمه ی کوثر نشود
پی به شیرینی آن شکل شمایل نبرد ۵
دم شمشیر بود رهگذر عشق، ولی
هر که این ره نرود پی به در دل نبرد ۶
عازم هیچ غم آباد نگردد غم دوست
که مرا دست در آغوش حمایل نبرد ۷
همه عدل است چرا برمن عاقل دگری
عقل کل راه به این نکته ی مشکل نبرد ۸
سینه خالی مکن از درد که مرد ره عشق
که سبکسار شود بار به منزل نبرد ۹
عرفی آن شمع در آورد به محفل، کو را
خجلت جلوه ی خورشید به محفل نبرد ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۴۴۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۸ - در چمن حوروشان انجمنی ساخته اند
گوهر بعدی:غزل ۱۸۰ - ما کسی را نشناسیم که غم نشناسد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.