هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و محبت شدید خود میگوید که دلش را مشتعل کرده و از درد عشق به وجد آمده است. او از جلوههای زیبایی معشوق سخن میگوید که دلهای عاشقان را به شهادت میرساند و از آرامش بیحرکت حیران میکند. شاعر امیدوار است که باغ آرزوهایش هوای معتدلی داشته باشد و در نهایت، از عذاب اهل عصیان میگوید که از خون گرم دلهای عاشقان به دوزخ متصل است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۹۳ - سراپای وجودم در محبت ، حال دل دارد
سراپای وجودم در محبت ، حال دل دارد
ز ذوق درد، بیرونم ، درون را مشتعل دارد ۱
فغان از جلوهٔ حسنی که دل های شهیدان را
ز ننگ آرمیدن های حیرانی خجل دارد ۲
گل امید ما را آفت پژمردگی نبود
که باغ آرزوی ما هوای معتدل دارد ۳
به عهد حسن او گاه تبسم بینی از دل ها
که گویی مردهٔ صد ساله در سینه دل دارد ۴
یکی صد شد عذاب اهل عصیان،کز لحد عرفی
ز خون گرم دل، سیلی به دوزخ متصل دارد ۵
ز ذوق درد، بیرونم ، درون را مشتعل دارد ۱
فغان از جلوهٔ حسنی که دل های شهیدان را
ز ننگ آرمیدن های حیرانی خجل دارد ۲
گل امید ما را آفت پژمردگی نبود
که باغ آرزوی ما هوای معتدل دارد ۳
به عهد حسن او گاه تبسم بینی از دل ها
که گویی مردهٔ صد ساله در سینه دل دارد ۴
یکی صد شد عذاب اهل عصیان،کز لحد عرفی
ز خون گرم دل، سیلی به دوزخ متصل دارد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۴۵۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۹۲ - هنوز خسته دلم راه عدم می زد
گوهر بعدی:غزل ۱۹۴ - گر باد شوم بر تو وزیدن نگذارند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.