هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از دردها و رنجهای خود میگوید و بیان میکند که اطرافیانش دردهای او را درک نمیکنند و حتی ممکن است از آنها سوءاستفاده کنند. او از تنهایی و بیکسی مینالد و آرزو میکند که کسی بتواند عمق رنجهایش را بفهمد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و اجتماعی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج و تنهایی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
غزل ۲۱۷ - آنان که غمت مایهٔ افسانه نسازند
آنان که غمت مایهٔ افسانه نسازند
با همدمی محرم و بیگانه نسازند ۱
افسانه مخوانید که مستان خرد سوز
با مصلحت مردم فرزانه نسازند ۲
زنار نمودم به همه صومعه داران
تا دام رهم سبحهٔ صد دانه نسازند ۳
تا حشر سراسیمه به هرکوچه درآید
گر خاک مرا خشت حرم خانه نسازند ۴
آتش به دو عالم زده از ناز و مرا غم
کز حسن تو بازیچه به افسانه نسازند ۵
این سیل که بینم نمی از طبع تو عرفی
ظلمست که از خاک تو پیمانه نسازند ۶
با همدمی محرم و بیگانه نسازند ۱
افسانه مخوانید که مستان خرد سوز
با مصلحت مردم فرزانه نسازند ۲
زنار نمودم به همه صومعه داران
تا دام رهم سبحهٔ صد دانه نسازند ۳
تا حشر سراسیمه به هرکوچه درآید
گر خاک مرا خشت حرم خانه نسازند ۴
آتش به دو عالم زده از ناز و مرا غم
کز حسن تو بازیچه به افسانه نسازند ۵
این سیل که بینم نمی از طبع تو عرفی
ظلمست که از خاک تو پیمانه نسازند ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۴۴۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۶ - کجاست فتنه که آن شوخ را سوار کند
گوهر بعدی:غزل ۲۱۸ - هر چند دست و پا زدم آشفته تر شدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.