هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد عشق و فراق میگوید و از ناکامیهای خود در عشق شکایت میکند. او از خمار عشق، غبار دل، و زخمهای عاطفی سخن میگوید و بیان میکند که عشق او را به تباهی کشانده است. همچنین، اشارهای به رنجهای عاشقانه و بیوفایی معشوق دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانهی عمیق و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج عشق و ناامیدی نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
غزل ۲۴۳ - نگرفتم از تو جامی، سرم این خمار دارد
نگرفتم از تو جامی، سرم این خمار دارد
به ره تو دیر مردم، دلم این غبار دارد ۱
به بهانهٔ ترحم ، نکشی مرا ، وگرنه
سر خون گرفتهٔ من، به بدن چه کار دارد ۲
دل تنگ عیش مارا، که شمارد از صبوران
که هزار زخم دندان، جگرش نگار دارد ۳
سخنم از آن نباشد، بر اهل عیش روشن
که چو باد کوچهٔ غم، نفسم غبار دارد ۴
ز متاع شهر سنت، بود آن گران تجمل
که ز عشوه جشم بندد، ز کرشمه عار دارد ۵
نه شهید غمزهٔ او، دهد این نشانه، عرفی
که هزار شمع عشرت، ز سر مزار دارد ۶
به ره تو دیر مردم، دلم این غبار دارد ۱
به بهانهٔ ترحم ، نکشی مرا ، وگرنه
سر خون گرفتهٔ من، به بدن چه کار دارد ۲
دل تنگ عیش مارا، که شمارد از صبوران
که هزار زخم دندان، جگرش نگار دارد ۳
سخنم از آن نباشد، بر اهل عیش روشن
که چو باد کوچهٔ غم، نفسم غبار دارد ۴
ز متاع شهر سنت، بود آن گران تجمل
که ز عشوه جشم بندد، ز کرشمه عار دارد ۵
نه شهید غمزهٔ او، دهد این نشانه، عرفی
که هزار شمع عشرت، ز سر مزار دارد ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۴۳۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۴۲ - آن را که مراد حال باشد
گوهر بعدی:غزل ۲۴۴ - از دیده ام کدام نفس خون نمی رود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.