هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق سخن میگوید. او از احساسات خود نسبت به معشوق، از جمله عشق، شوق، و حتی رنجهایی که در این راه متحمل شده، صحبت میکند. شاعر خود را در سایهی کرم و لطف معشوق میبیند و از این که وجودش وابسته به معشوق است، ابراز خوشحالی میکند. او همچنین از ناتوانی خود در برابر جفاهای معشوق و پذیرش آنها سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم و اصطلاحات بهکار رفته در متن ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده و نامفهوم باشد.
غزل ۱۷۰۸ - ای گوش من گرفته، تویی چشم روشنم
ای گوشِ من گرفته، تویی چَشمِ روشَنَم
باغَم چه میبَری؟ چو تویی باغ و گُلْشَنَم ۱
عُمریست کَزْ عَطایِ تو من طَبْل میخورم
در سایهٔ لِوایِ کَرَم، طَبْل میزَنم ۲
میمالَم این دو چَشم که خواب است یا خیال
باور نمیکُنم عَجَب ای دوست کین مَنَم ۳
آری، مَنَم، وَلیکْ بُرون رفته از مَنی
چون ماهِ نو زِ بَدْرِ تو باریک میتَنَم ۴
در تاجِ خُسروان به حِقارَت نَظَر کُنم
تا شوقِ روی توست مَها طوقِ گَردنَم ۵
با ماهیانْ زِ بَحْرِ تو من نُزلْ میخورم
با خاکیانْ زِ رَشکِ تو چون آب و روغَنَم ۶
گر چه زِ بَحْر صَنْعَتِ من آب خوردنیست
چون ماهیاَم، نَبیند کَس آب خوردنَم ۷
گَر ناخَنِ جَفا بِخَراشَد رَگِ مرا
من خوش صدا چو چَنگْ زِ آسیبِ ناخَنَم ۸
خود پِی بِبُردهیی تو که رَگ دار نیستم
گَر میجَهَد رَگی، بِنِما تاش بَرکَنم ۹
گفتی چه کار داری؟ بَر نیست کار نیست
گَر نیست نیستم، زِ چه شُد نیست مَسْکَنم؟ ۱۰
نَفْخِ قیامَتی تو و من شَخصِ مُردهام
تا جانِ نوبهاری و من سَرو و سوسَنَم ۱۱
من نیمکاره گفتم، باقیش تو بگو
تو عقلِ عقلِ عقلی و من سَخت کودَنَم ۱۲
من صورتی کَشیدم، جانْ بَخشی آنِ توست
تو جانِ جانِ جانی و من قالَبِ تَنَم ۱۳
باغَم چه میبَری؟ چو تویی باغ و گُلْشَنَم ۱
عُمریست کَزْ عَطایِ تو من طَبْل میخورم
در سایهٔ لِوایِ کَرَم، طَبْل میزَنم ۲
میمالَم این دو چَشم که خواب است یا خیال
باور نمیکُنم عَجَب ای دوست کین مَنَم ۳
آری، مَنَم، وَلیکْ بُرون رفته از مَنی
چون ماهِ نو زِ بَدْرِ تو باریک میتَنَم ۴
در تاجِ خُسروان به حِقارَت نَظَر کُنم
تا شوقِ روی توست مَها طوقِ گَردنَم ۵
با ماهیانْ زِ بَحْرِ تو من نُزلْ میخورم
با خاکیانْ زِ رَشکِ تو چون آب و روغَنَم ۶
گر چه زِ بَحْر صَنْعَتِ من آب خوردنیست
چون ماهیاَم، نَبیند کَس آب خوردنَم ۷
گَر ناخَنِ جَفا بِخَراشَد رَگِ مرا
من خوش صدا چو چَنگْ زِ آسیبِ ناخَنَم ۸
خود پِی بِبُردهیی تو که رَگ دار نیستم
گَر میجَهَد رَگی، بِنِما تاش بَرکَنم ۹
گفتی چه کار داری؟ بَر نیست کار نیست
گَر نیست نیستم، زِ چه شُد نیست مَسْکَنم؟ ۱۰
نَفْخِ قیامَتی تو و من شَخصِ مُردهام
تا جانِ نوبهاری و من سَرو و سوسَنَم ۱۱
من نیمکاره گفتم، باقیش تو بگو
تو عقلِ عقلِ عقلی و من سَخت کودَنَم ۱۲
من صورتی کَشیدم، جانْ بَخشی آنِ توست
تو جانِ جانِ جانی و من قالَبِ تَنَم ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۵۸۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۰۷ - چیزی مگو که گنج نهانی خریدهام
گوهر بعدی:غزل ۱۷۰۹ - ما قحطیان تشنه و بسیارخوارهایم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.