هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق و فراق یار می‌گوید. او از غم و اندوه ناشی از دوری معشوق سخن می‌گوید و امید به وصل را در دل نگه می‌دارد. شعر پر از تصاویر شاعرانه مانند غمزه‌ی یار، خون دل، و نسیم مژده است.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاشقانه و عرفانی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مفاهیم به سطحی از بلوغ فکری نیاز دارند.

غزل ۲۷۹ - هر جا که هست او غمزه زن، آن غمزه آیین می برد

هر جا که هست او غمزه زن، آن غمزه آیین می برد
دل می دهد، جان می چکد، سر می رود، دین می برد ۱

از وعده گاه وصل او، هر شام تا غمخانه ام
آرام در خون می تپد، امید تمکین می برد ۲

کز باد عیش آباد وصل، آمد نسیم مژده ای
کز خون دل گل می دهد، وز روی غم چین می برد ۳

گر یار شادی هست دل، هر گه که نامش می برم
بهر چه غم را هر زمان، صد گونه نفرین می برد ۴

خیزد دعایی از لبم ، کز معبد ناقوسیان
با خلوت حسن قبول، آشوب آئین می برد ۵

عرفی دهد جان را ز جا، تلقین کند بهر صنم
کین سست پیمان ناگهان، زین حلقه بی دین می برد ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
کانال گوهرین در ایتا
۴۴۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۷۸ - دلم در عاشقی با زخم زهر آلود می گردد
گوهر بعدی:غزل ۲۸۰ - تشته لب رفتم به جنت ، چشمهٔ کوثر نبود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.