هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از تغییر فصل و احساس تنهایی و غم خود میگوید. او از رفتن بهار و آمدن پاییز، از قفسزدگی و آزادی، و از تضاد بین نور و تاریکی سخن میگوید. همچنین به نقش میفروش و صومعه در زندگی اشاره میکند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و شاعرانه است که درک آنها به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات مانند نقش میفروش و صومعه ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
غزل ۲۹۱ - دلم ز گوشهٔ گلخن به طوف باغ آمد
دلم ز گوشهٔ گلخن به طوف باغ آمد
مگر خزان شده وقت نوای زاغ آمد ۱
به بلبلان چمن بعد از این که گوش کند
که عندلیب قفس دیده ای به باغ آمد ۲
دلیل خانه سیاهی آفتاب این بس
که آفتاب در این خانه با چراغ آمد ۳
مگر وظیفهٔ عرفی نداده باده فروش
که سوی صومعه مخمور و بی دماغ آمد ۴
مگر خزان شده وقت نوای زاغ آمد ۱
به بلبلان چمن بعد از این که گوش کند
که عندلیب قفس دیده ای به باغ آمد ۲
دلیل خانه سیاهی آفتاب این بس
که آفتاب در این خانه با چراغ آمد ۳
مگر وظیفهٔ عرفی نداده باده فروش
که سوی صومعه مخمور و بی دماغ آمد ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۴
۴۷۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۹۰ - به رغم توبهٔ من چون لبت پیاله بنوشد
گوهر بعدی:غزل ۲۹۲ - مگر لب تو قرین شراب می گردد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.