هوش مصنوعی:
این متن بیانگر احساسات عمیق شاعر از غم، درد و ناامیدی است. او از عدم هماهنگی بین خرد و عشق، بیتأثیری تلاشهایش و آرزوی وصال با معشوق مینالد. همچنین، اشارهای به مرگ و شهیدان دارد که نشاندهندهی تفکر فلسفی و عرفانی است.
رده سنی:
18+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند مرگ و ناامیدی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
غزل ۲۹۹ - کدام لحظه دلم گرد غم نمی گردد
کدام لحظه دلم گرد غم نمی گردد
هلاک درد و فدای الم نمی گردد ۱
گدام زهر بلا درسفال می ریزم
که آب در دهن جام جم نمی گردد ۲
فغان که از خرد و عشق کرده ایم قبول
دو کارخاه که همراه هم نمی گردد ۳
هوای صومعه را نیست نشئهٔ گردی
گه هیچ بندی و مستی علم نمی گردد ۴
هزار جلوهٔ دریغ از دلم که خرمن عشق
به خوشه چینی آئینه کم نمی گردد ۵
چرا رفیق شهیدان نمی شود عرفی
مگر روانه به شهر عدم نمی گردد ۶
هلاک درد و فدای الم نمی گردد ۱
گدام زهر بلا درسفال می ریزم
که آب در دهن جام جم نمی گردد ۲
فغان که از خرد و عشق کرده ایم قبول
دو کارخاه که همراه هم نمی گردد ۳
هوای صومعه را نیست نشئهٔ گردی
گه هیچ بندی و مستی علم نمی گردد ۴
هزار جلوهٔ دریغ از دلم که خرمن عشق
به خوشه چینی آئینه کم نمی گردد ۵
چرا رفیق شهیدان نمی شود عرفی
مگر روانه به شهر عدم نمی گردد ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۴۶۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۹۸ - ای گریه ریزشی، که بلا کم نمی شود
گوهر بعدی:غزل ۳۰۰ - دودی ز دل برآمد و خون جوش می زند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.