هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از درد عشق، رنجهای دل، انتقاد از عقل فضول، ناامیدی از روزگار، و اشاره به برخی مفاهیم عرفانی و اجتماعی سخن میگوید. شاعر از دشواریهای عشق، نابسامانیهای زمانه، و تناقضات درک انسان شکایت دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است و ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین برخی اشارات انتقادی و فلسفی آن نیاز به درکی بالغ دارد.
غزل ۳۱۶ - لب حرف شفا گفت، دلِ سوخته تب کرد
لب حرف شفا گفت، دلِ سوخته تب کرد
این حرف دل آشوب مرا دشمن لب کرد ۱
بلهانه به آفات قدر ساخته بودم
این عقل فضول آمد و تحقیق سبب کرد ۲
غمناک پسین، زین مرو از راه، که ایام
تاراجگر عمر تو را، عیش لقب کرد ۳
با دختر رز عیب نه، و عقد حرام است
ادراک مرا حیرت این نکته عزب کرد ۴
صوفی به کرامات دگر فتنه شد امروز
این طرح فساد است که در پردهٔ شب کرد ۵
هر مسأله کز علم و ادب طرح نمودم
منعم به جواب سخن از اصل ونسب کرد ۶
کوکو زدن فاختهٔ سرو در آغوش
در جامهٔ معشوق مرا گرم طلب کرد ۷
در وصل تو دانم دل عرفی اِلمی داشت
آخر به کنایت، گله از شرم و ادب کرد ۸
این حرف دل آشوب مرا دشمن لب کرد ۱
بلهانه به آفات قدر ساخته بودم
این عقل فضول آمد و تحقیق سبب کرد ۲
غمناک پسین، زین مرو از راه، که ایام
تاراجگر عمر تو را، عیش لقب کرد ۳
با دختر رز عیب نه، و عقد حرام است
ادراک مرا حیرت این نکته عزب کرد ۴
صوفی به کرامات دگر فتنه شد امروز
این طرح فساد است که در پردهٔ شب کرد ۵
هر مسأله کز علم و ادب طرح نمودم
منعم به جواب سخن از اصل ونسب کرد ۶
کوکو زدن فاختهٔ سرو در آغوش
در جامهٔ معشوق مرا گرم طلب کرد ۷
در وصل تو دانم دل عرفی اِلمی داشت
آخر به کنایت، گله از شرم و ادب کرد ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۴۵۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۱۵ - کسی کز فقر جوید کام، درویش کی ماند
گوهر بعدی:غزل ۳۱۷ - مست عشق تو که میدان طلب از شیر شود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.