هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق را بیان میکند. او اعلام میکند که بدون معشوق، زندگی برایش بیمعناست و تمام وجودش سایهای از معشوق است. شاعر از عشق به عنوان تنها هدف و مقصود زندگی یاد میکند و دنیا و مادیات را در برابر این عشق بیارزش میداند. او همچنین از درد هجران و جدایی میگوید و آرزو میکند که معشوق به او بازگردد.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۷۲۸ - مرا اگر تو نخواهی، منت به جان خواهم
مرا اگر تو نخواهی، مَنَت به جان خواهم
وَگَر دَرَم نَگُشایی، مُقیم دَرگاهَم ۱
چو ماهیاَم که بِیَفکَند موجْ بیرونَش
به غیرِ آب نباشد پناه و دِلْخواهَم ۲
کجا رَوَم به سَرِ خویش؟ کِی دلی دارم؟
من و تَن و دلِ من، سایهٔ شَهَنْشاهَم ۳
به توست بیخودیاَم، گر خَراب و سَرمَستَم
به توست آگَهیِ من، اگر من آگاهَم ۴
نه دِلْرُبام تویی گَر مرا دلی باقیست؟
نه کَهْرُبام تویی گَر مَثَل پَرِ کاهَم؟ ۵
نه از حَلاوتِ حَلْوایِ بیحَدِ لب توست
که چون کُلیچه فُتاده کُنون در اَفْواهَم؟ ۶
زِ هر دو عالَمْ پَهْلویِ خود تَهی کردم
چو هی، نِشَسته به پَهْلویِ لامِ اللّهَم ۷
زِ جاه و سَلْطَنت و سَروَری نَیَندیشَم
بس است دولَتِ عشقِ تو مَنْصِب و جاهَم ۸
چو قُلْ هُوَ اللّهْ مَجموعْ غَرقِ تَنْزیهَم
نه چون مُشَبِّهیانْ سَرنگونِ اَشْباهَم ۹
اگر تَتار غَمَت خشم و تُرکییی آرَد
به عشق و صبر کَمَربَسته هَمچو خَرگاهَم ۱۰
اگر چه کاهِل و بیگاه خیزِ قافلهاَم
به سویِ توست سَفَرهایِ گاه و بیگاهَم ۱۱
بَرآ چو ماهِ تمام و تمام این تو بگو
که زیرِ عُقدهٔ هَجْرت بِمانْده چون ماهَم ۱۲
وَگَر دَرَم نَگُشایی، مُقیم دَرگاهَم ۱
چو ماهیاَم که بِیَفکَند موجْ بیرونَش
به غیرِ آب نباشد پناه و دِلْخواهَم ۲
کجا رَوَم به سَرِ خویش؟ کِی دلی دارم؟
من و تَن و دلِ من، سایهٔ شَهَنْشاهَم ۳
به توست بیخودیاَم، گر خَراب و سَرمَستَم
به توست آگَهیِ من، اگر من آگاهَم ۴
نه دِلْرُبام تویی گَر مرا دلی باقیست؟
نه کَهْرُبام تویی گَر مَثَل پَرِ کاهَم؟ ۵
نه از حَلاوتِ حَلْوایِ بیحَدِ لب توست
که چون کُلیچه فُتاده کُنون در اَفْواهَم؟ ۶
زِ هر دو عالَمْ پَهْلویِ خود تَهی کردم
چو هی، نِشَسته به پَهْلویِ لامِ اللّهَم ۷
زِ جاه و سَلْطَنت و سَروَری نَیَندیشَم
بس است دولَتِ عشقِ تو مَنْصِب و جاهَم ۸
چو قُلْ هُوَ اللّهْ مَجموعْ غَرقِ تَنْزیهَم
نه چون مُشَبِّهیانْ سَرنگونِ اَشْباهَم ۹
اگر تَتار غَمَت خشم و تُرکییی آرَد
به عشق و صبر کَمَربَسته هَمچو خَرگاهَم ۱۰
اگر چه کاهِل و بیگاه خیزِ قافلهاَم
به سویِ توست سَفَرهایِ گاه و بیگاهَم ۱۱
بَرآ چو ماهِ تمام و تمام این تو بگو
که زیرِ عُقدهٔ هَجْرت بِمانْده چون ماهَم ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۶۰۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۲۷ - به غم فرونروم، باز سوی یار روم
گوهر بعدی:غزل ۱۷۲۹ - اگر چه شرط نهادیم و امتحان کردیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.