هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق به عنوان نیرویی فراتر از حلال و حرام، شراب و طعام، و حتی جان خود سخن میگوید. او عشق را به عنوان ساقی و مخمور خود میداند و از تأثیرات عمیق آن بر زندگی خود و دیگران صحبت میکند. شاعر همچنین از حسادت و دشمنی دیگران نسبت به عشق و عاشقان شکایت میکند و از عشق به عنوان نیرویی که فراتر از عقل و جسم است، یاد میکند.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند شراب و مخمور ممکن است نیاز به بلوغ فکری برای درک صحیح داشته باشد.
غزل ۱۷۳۳ - به جان عشق که از بهر عشق دانه و دام
به جانِ عشق که از بَهرِ عشقِ دانه و دام
که عَزمِ صد سَفَرسْتَم، زِروم تا سویِ شام ۱
نمیخورم به حَلال و حَرامْ من سوگند
به جانِ عشقْ که بالاست از حَلال و حَرام ۲
به جانِ عشقْ که از جانِ جانْ لطیفتَر است
که عاشقان را عشق است هم شراب و طَعام ۳
فُتاده وَلوَله در شهر از ضَمیرِ حَسود
که بازگشت فُلان کَس زِدوستْ دُشمن کام ۴
نه عشقْ آتش و، جانِ من است سامَنْدَر؟
نه عشقْ کوره و، نَقْدِ من است زَرِّ تمام؟ ۵
نه عشقْ ساقی و، مَخْمورِ اوست جانْ شب و روز؟
نه آن شَرابِ اَزَل را شُدهست جسمَمْ جام؟ ۶
نِهاده بر کَفْ جامی، بَرِ من آمد عشق
که ای هزار چو منْ عشق را غُلامِ غُلام ۷
هزار رَمز به هم گفته جانِ من با عشق
در آن رُموز نگُنجیده نَظْمِ حَرف و کلام ۸
بیار بادهٔ خامی که خالی است وَطَن
که عاشقِ زَر پُخته زِعشقْ باشد خام ۹
وَرایِ وَهْم، حَریفی کنیم خوش با عشق
نه عقل گُنجَد آن جا، نه زَحْمَتِ اَجْسام ۱۰
چو گُم کنیم من و عشقْ خویشتن در میْ
بیاید آن شَهِ تبریز، شَمسِ دین، که سَلام ۱۱
که عَزمِ صد سَفَرسْتَم، زِروم تا سویِ شام ۱
نمیخورم به حَلال و حَرامْ من سوگند
به جانِ عشقْ که بالاست از حَلال و حَرام ۲
به جانِ عشقْ که از جانِ جانْ لطیفتَر است
که عاشقان را عشق است هم شراب و طَعام ۳
فُتاده وَلوَله در شهر از ضَمیرِ حَسود
که بازگشت فُلان کَس زِدوستْ دُشمن کام ۴
نه عشقْ آتش و، جانِ من است سامَنْدَر؟
نه عشقْ کوره و، نَقْدِ من است زَرِّ تمام؟ ۵
نه عشقْ ساقی و، مَخْمورِ اوست جانْ شب و روز؟
نه آن شَرابِ اَزَل را شُدهست جسمَمْ جام؟ ۶
نِهاده بر کَفْ جامی، بَرِ من آمد عشق
که ای هزار چو منْ عشق را غُلامِ غُلام ۷
هزار رَمز به هم گفته جانِ من با عشق
در آن رُموز نگُنجیده نَظْمِ حَرف و کلام ۸
بیار بادهٔ خامی که خالی است وَطَن
که عاشقِ زَر پُخته زِعشقْ باشد خام ۹
وَرایِ وَهْم، حَریفی کنیم خوش با عشق
نه عقل گُنجَد آن جا، نه زَحْمَتِ اَجْسام ۱۰
چو گُم کنیم من و عشقْ خویشتن در میْ
بیاید آن شَهِ تبریز، شَمسِ دین، که سَلام ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۵۲۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۳۲ - به حق آن که بخواندی مرا ز گوشهٔ بام
گوهر بعدی:غزل ۱۷۳۴ - سماع چیست؟ ز پنهانیان دل پیغام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.