هوش مصنوعی:
این شعر به مفاهیمی مانند گذرایی عمر، موهوم بودن هستی، عشق و رنجهای آن، ناتوانی انسان در رسیدن به آرزوها، و حقیقت وجودی انسان میپردازد. شاعر از زندگی پررنگ ولی بیثبات، عشق پرجفا، و ناتوانی انسان در برابر سرنوشت سخن میگوید. همچنین، به مفاهیمی مانند معرفت، یقین و گمان، و جایگاه انسان در جهان اشاره دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند ناامیدی و موهوم بودن هستی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد.
غزل ۱۵۱۷ - به نظم عمرکه سر تا سرش روانی بود
به نظم عمرکه سر تا سرش روانی بود
خیال هستی موهوم سکتهخوانی بود ۱
چه رنگها که ندادم به بادپیمایی
بهار شمع در این انجمن خزانی بود ۲
نیافت عشق جفاپیشه قابل ستمی
همیشه بسمل این تیغ امتحانی بود ۳
هنوزآن پری ازسنگ فرق شیشه نداشت
که دل شررکده ی چشمک نهانی بود ۴
بهکام دل نگشودیم بال پروازی
چو رنگ، هستی ما گرد پرفشانی بود ۵
پس از غبار شدن گشت اینقدر معلوم
که بار ما همه بر دوش ناتوانی بود ۶
به خاک راه تو یکسان شدیم و منفعلیم
که سجده نیز درین راه سرگردانی بود ۷
طراوت گل اظهار شبنمی میخواست
ز خجلت آب نگشتن چه زندگانی بود ۸
علم به هرزهدرایی شدیم ازین غافل
که صد کتاب سخن محو بیزبانی بود ۹
تلاش موج درتن بحر هیچ پیش نرفت
گهر دمیدن ما پاس بیکرانی بود ۱۰
جهان گذرگه آیینه است و ما نفسیم
تو هم چو ما نفسی باش اگر توانی بود ۱۱
فریب معرفتی خورده بود بیدل ما
چو وارسید یقینها همه گمانی بود ۱۲
خیال هستی موهوم سکتهخوانی بود ۱
چه رنگها که ندادم به بادپیمایی
بهار شمع در این انجمن خزانی بود ۲
نیافت عشق جفاپیشه قابل ستمی
همیشه بسمل این تیغ امتحانی بود ۳
هنوزآن پری ازسنگ فرق شیشه نداشت
که دل شررکده ی چشمک نهانی بود ۴
بهکام دل نگشودیم بال پروازی
چو رنگ، هستی ما گرد پرفشانی بود ۵
پس از غبار شدن گشت اینقدر معلوم
که بار ما همه بر دوش ناتوانی بود ۶
به خاک راه تو یکسان شدیم و منفعلیم
که سجده نیز درین راه سرگردانی بود ۷
طراوت گل اظهار شبنمی میخواست
ز خجلت آب نگشتن چه زندگانی بود ۸
علم به هرزهدرایی شدیم ازین غافل
که صد کتاب سخن محو بیزبانی بود ۹
تلاش موج درتن بحر هیچ پیش نرفت
گهر دمیدن ما پاس بیکرانی بود ۱۰
جهان گذرگه آیینه است و ما نفسیم
تو هم چو ما نفسی باش اگر توانی بود ۱۱
فریب معرفتی خورده بود بیدل ما
چو وارسید یقینها همه گمانی بود ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۳۹۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۵۱۶ - بهکویدوستکه تکلیف بینشانی بود
گوهر بعدی:غزل ۱۵۱۸ - چون آب روان پر مگذر بیخبر از خود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.