هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر درباره عشق، دوری، ناتوانی و انتظار است. شاعر از درد فراق، ناتوانی در رسیدن به معشوق و احساس پوچی در زندگی سخن میگوید. او از شبهای انتظار، ناتوانی نفسکشیدن بدون معشوق و تلاشهای بیثمرش میگوید. همچنین، شاعر به نقش تقدیر و طالع در زندگی اشاره میکند و احساس میکند که همه تلاشهایش بینتیجه بودهاند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و تقدیر نیاز به بلوغ فکری دارند.
غزل ۱۵۱۶ - بهکویدوستکه تکلیف بینشانی بود
بهکویدوستکه تکلیف بینشانی بود
غبار گشتنم اظهار سخت جانی بود ۱
ز ناتوانی شبهای انتظار مپرس
نفس کشیدن من بی تو شخکمانی بود ۲
گذشتم از سر هستی به همت پیری
قد خمیده پل آب زندگانی بود ۳
به هیچ جا نرسیدم ز پرفشانی جهد
چو شمع شوخی پروازم آشیانی بود ۴
خوش آننشاطکه از جذبهٔ دم تیغت
چو اشک خون مرا بیقدم روانی بود ۵
من از فسردهدلی نقش پا شدم ورنه
به طالع کف خاک من آسمانی بود ۶
گلی نچیدهام از وصل، غیر حیرانی
مراکه چون مژه آغوش ناتوانی بود ۷
فغان که چارهء بیتابیام نیافت کسی
به رنگ نالهٔ نی دردم استخوانی بود ۸
چه نقشهاکه نبست آرزو به فکر وصال
خیال بستن من بی تو کلک مانی بود ۹
ز بسکه داشت سرم شورتیغ او بیدل
چو صبح خندهٔ زخمم نمکفشانی بود ۱۰
غبار گشتنم اظهار سخت جانی بود ۱
ز ناتوانی شبهای انتظار مپرس
نفس کشیدن من بی تو شخکمانی بود ۲
گذشتم از سر هستی به همت پیری
قد خمیده پل آب زندگانی بود ۳
به هیچ جا نرسیدم ز پرفشانی جهد
چو شمع شوخی پروازم آشیانی بود ۴
خوش آننشاطکه از جذبهٔ دم تیغت
چو اشک خون مرا بیقدم روانی بود ۵
من از فسردهدلی نقش پا شدم ورنه
به طالع کف خاک من آسمانی بود ۶
گلی نچیدهام از وصل، غیر حیرانی
مراکه چون مژه آغوش ناتوانی بود ۷
فغان که چارهء بیتابیام نیافت کسی
به رنگ نالهٔ نی دردم استخوانی بود ۸
چه نقشهاکه نبست آرزو به فکر وصال
خیال بستن من بی تو کلک مانی بود ۹
ز بسکه داشت سرم شورتیغ او بیدل
چو صبح خندهٔ زخمم نمکفشانی بود ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۳۵۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۵۱۵ - این انجمن افسانهٔ راز دهنی بود
گوهر بعدی:غزل ۱۵۱۷ - به نظم عمرکه سر تا سرش روانی بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.