هوش مصنوعی:
این متن شعری است که با استفاده از استعارهها و کنایههای عمیق، مفاهیمی مانند دوری از حرص و طمع، پرهیز از غرور، اهمیت تقوا و اطاعت از دین، و بیثباتی دنیا را بیان میکند. شاعر از خواننده میخواهد که از دلبستگیهای مادی بپرهیزد و به جای آن، به ارزشهای معنوی توجه کند.
رده سنی:
18+
متن از لحاظ زبانی پیچیده و پر از استعارههای عمیق است که درک آن نیاز به دانش ادبی و تجربهی زندگی دارد. همچنین، مفاهیم مطرحشده مانند تقوا، غرور، و بیثباتی دنیا بیشتر برای مخاطبان بزرگسال قابل درک و تأمل است.
غزل ۱۶۹۱ - به خود آنقدرکروفر مچینکه ببنددت پیکینکمر
به خود آنقدرکروفر مچینکه ببنددت پیکینکمر
حذر از بلندی دامنی که گران کند ته چین کمر ۱
ز پیام نشئهٔ عزوشان به دماغ سفله فسون مخوان
که مباد چون خط کهکشان فکند به چرخ برین کمر ۲
بگذارکوشش حرص دون ته قبر زنده فرو رود
توبه سنگ نقب هوس مزن پی نام نقش نگینکمر ۳
ز قبول خدمت ناکسان خجل است فطرت محرمان
نبری به حکم جنون گمان که کند طواف سرین کمر ۴
همه بستهاند میان دل به هوای سیم و خیال زر
تو ببند سبحه صفت همان به ره اطاعت دینکمر ۵
به حضور معبد ما و من نرسید هیچکس از عدم
که نبست سجدهٔ هستیاش به میان ز خط جبین کمر ۶
که دوید درپی جستجوکه نبرد ره به وصال او
چه گمان ره طلب تو زد که نبستهای به یقین کمر ۷
چو سحر فسرده نفس نهای، ز گذشتن این همه پس نهای
تو گران رکاب هوس نهای، مگشا به خانهٔ زین کمر ۸
به مآل شوکت سرکشان بگشود چشم تو نیستان
که به خاک تیره در این چمن چقدر نهفته زمین کمر ۹
ز غرور شمع وتعینش همه وقت میرسد این نوا
که علم به سرکش و ناز کن به همین کلاه و همین کمر ۱۰
ز حباب و موج و مثالشان سبقی به بیدل ما رسان
که مدوزکینهٔ خودسری به امید طاقت این کمر ۱۱
حذر از بلندی دامنی که گران کند ته چین کمر ۱
ز پیام نشئهٔ عزوشان به دماغ سفله فسون مخوان
که مباد چون خط کهکشان فکند به چرخ برین کمر ۲
بگذارکوشش حرص دون ته قبر زنده فرو رود
توبه سنگ نقب هوس مزن پی نام نقش نگینکمر ۳
ز قبول خدمت ناکسان خجل است فطرت محرمان
نبری به حکم جنون گمان که کند طواف سرین کمر ۴
همه بستهاند میان دل به هوای سیم و خیال زر
تو ببند سبحه صفت همان به ره اطاعت دینکمر ۵
به حضور معبد ما و من نرسید هیچکس از عدم
که نبست سجدهٔ هستیاش به میان ز خط جبین کمر ۶
که دوید درپی جستجوکه نبرد ره به وصال او
چه گمان ره طلب تو زد که نبستهای به یقین کمر ۷
چو سحر فسرده نفس نهای، ز گذشتن این همه پس نهای
تو گران رکاب هوس نهای، مگشا به خانهٔ زین کمر ۸
به مآل شوکت سرکشان بگشود چشم تو نیستان
که به خاک تیره در این چمن چقدر نهفته زمین کمر ۹
ز غرور شمع وتعینش همه وقت میرسد این نوا
که علم به سرکش و ناز کن به همین کلاه و همین کمر ۱۰
ز حباب و موج و مثالشان سبقی به بیدل ما رسان
که مدوزکینهٔ خودسری به امید طاقت این کمر ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۴۰۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۶۹۰ - نمیگویم بهگردون سیرکن یا بر هوا بنگر
گوهر بعدی:غزل ۱۶۹۲ - قد خمیده ندارد به غیر ناله حضور
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.