هوش مصنوعی:
این شعر از بیدل دهلوی، بیانگر احساسات عمیق شاعر دربارهٔ تنهایی، غربت، ناکامیها و آرزوهای دستنیافته است. شاعر از رازهای پنهان، عشق به وطن، ناتوانی در رسیدن به خواستهها و سوزش درونی خود سخن میگوید. او با تصاویری مانند شمع سوخته، خاکستر بیثمر و پرندهٔ محبوس، حالتی از یأس و امیدواری توأمان را به تصویر میکشد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی، استعارههای پیچیده و احساسات سنگین موجود در شعر، درک آن را برای مخاطبان جوانتر دشوار میسازد. این متن برای کسانی مناسب است که از ظرفیت فکری و تجربهٔ عاطفی لازم برای درک مضامین پیچیدهٔ انسانی و فلسفی برخوردارند.
غزل ۱۷۲۷ - بیپرده است و نیست عیان راز من هنوز
بیپرده است و نیست عیان راز من هنوز
از خاک میدمد چوگلم پیرهن هنوز ۱
عمریست چون نفس همه جهدم ولی چه سود
یکگام هم نرفتهام از خویشتن هنوز ۲
چون شمع خامشیکه فروزی دوبارهاش
میسوزدم سپهر به داغکهن هنوز ۳
ای محو جسم دعوی آزادیت خطاست
یعنی ز بیضه نیست برون پر زدن هنوز ۴
عالم به این فروغ نظر جلوهگاه کیست
شمع خیال سوخته است انجمن هنوز ۵
فریاد ما به پردهٔ دل بال میزند
نگذشته است پرتو شمع از لگن هنوز ۶
اندوه غربت آب نکردهست پیکرت
گل نیست ای ستمزده، راه وطن هنوز ۷
آسودگی چو آب گهر تهمت من است
دارد ز موج دامن رنگم شکن هنوز ۸
مرگم نکرد ایمن از آشوب زندگی
جمع است رشتههای امل در کفن هنوز ۹
یک جلوه انتظار تو در خاطرم گذشت
آیینه میدمد ز سراپای من هنوز ۱۰
برق تحیرم چه شد از خویش رفتهام
پرواز من بر آینه دارد سخن هنوز ۱۱
خاکستری ز آتش منگل نکرده است
دل غافل است از نمک سوختن هنوز ۱۲
از بینصیبی من غفلت هوا مپرس
درخون تپید شوق و نگشتم چمن هنوز ۱۳
بیدل غبار قافلهٔ هرزه تازیام
مقصد گم است و میروم از خویشتن هنوز ۱۴
از خاک میدمد چوگلم پیرهن هنوز ۱
عمریست چون نفس همه جهدم ولی چه سود
یکگام هم نرفتهام از خویشتن هنوز ۲
چون شمع خامشیکه فروزی دوبارهاش
میسوزدم سپهر به داغکهن هنوز ۳
ای محو جسم دعوی آزادیت خطاست
یعنی ز بیضه نیست برون پر زدن هنوز ۴
عالم به این فروغ نظر جلوهگاه کیست
شمع خیال سوخته است انجمن هنوز ۵
فریاد ما به پردهٔ دل بال میزند
نگذشته است پرتو شمع از لگن هنوز ۶
اندوه غربت آب نکردهست پیکرت
گل نیست ای ستمزده، راه وطن هنوز ۷
آسودگی چو آب گهر تهمت من است
دارد ز موج دامن رنگم شکن هنوز ۸
مرگم نکرد ایمن از آشوب زندگی
جمع است رشتههای امل در کفن هنوز ۹
یک جلوه انتظار تو در خاطرم گذشت
آیینه میدمد ز سراپای من هنوز ۱۰
برق تحیرم چه شد از خویش رفتهام
پرواز من بر آینه دارد سخن هنوز ۱۱
خاکستری ز آتش منگل نکرده است
دل غافل است از نمک سوختن هنوز ۱۲
از بینصیبی من غفلت هوا مپرس
درخون تپید شوق و نگشتم چمن هنوز ۱۳
بیدل غبار قافلهٔ هرزه تازیام
مقصد گم است و میروم از خویشتن هنوز ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۴۴۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۲۶ - رنگ طاقت سوخت اما وحشت آغازم هنوز
گوهر بعدی:غزل ۱۷۲۸ - خارخارت کشت و پیش حرص بیکاری هنوز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.