هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و فراق سخن میگوید و تلاش میکند تا از معشوق یا خداوند درسهای زندگی بیاموزد. او از درد و رنج عشق میگوید و میخواهد از این تجربیات برای رشد معنوی و عرفانی خود استفاده کند. شاعر به دنبال یادگیری از معشوق، خداوند و حتی طبیعت است تا به درک بهتری از خود و جهان برسد.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد تا بتوان آنها را به درستی درک و تحلیل کرد.
غزل ۱۷۵۸ - در وصالت چرا بیاموزم
در وصالَت چَرا بَیاموزَم
در فِراقَت چرا بیاموزَم ۱
یا تو با دَردِ من بیامیزی
یا من از تو دَوا بیاموزَم ۲
میگُریزی زِ من که نادانم
یا بیامیزی یا بیاموزَم ۳
پیش از این ناز و خشم میکردم
تا من از تو جُدا بیاموزَم ۴
چون خدا با تو است در شب و روز
بعد ازین از خدا بیاموزَم ۵
در فِراقَت سِزایِ خود دیدم
چون بِدیدم سِزا بیاموزَم ۶
خاک پایِ تو را به دست آرم
تا ازو کیمیا بیاموزَم ۷
آفتابِ تو را شَوَم ذَرّه
مَعنیِ وَالضّحی بیاموزَم ۸
کَهْرُبایِ تو را شَوَم کاهی
جَذبهٔ کَهْرُبا بیاموزَم ۹
از دو عالَم دو دیده بَردوزَم
این من از مُصطَفی بیاموزَم ۱۰
سِرِّ مازاغ و ماطَغی را من
جُز ازو از کجا بیاموزَم؟ ۱۱
در هوایَش طَواف سازم تا
چون فَلَک در هوا بیاموزَم ۱۲
بَندِ هستی فروگُشادم تا
هَمچو مَهْ بیقَبا بیاموزَم ۱۳
هَمچو ماهی زِرِه زِ خود سازم
تا به بَحْر آشنا بیاموزَم ۱۴
هَمچو دلْ خون خورَم که تا چون دل
سیرِ بیدست و پا بیاموزَم ۱۵
در وَفا نیست کَس تمام اُستاد
پس وَفا از وَفا بیاموزَم ۱۶
خَتْمَش این شُد که خوشلقایِ مَنی
از تو خوشْ خوش لِقا بیاموزَم ۱۷
در فِراقَت چرا بیاموزَم ۱
یا تو با دَردِ من بیامیزی
یا من از تو دَوا بیاموزَم ۲
میگُریزی زِ من که نادانم
یا بیامیزی یا بیاموزَم ۳
پیش از این ناز و خشم میکردم
تا من از تو جُدا بیاموزَم ۴
چون خدا با تو است در شب و روز
بعد ازین از خدا بیاموزَم ۵
در فِراقَت سِزایِ خود دیدم
چون بِدیدم سِزا بیاموزَم ۶
خاک پایِ تو را به دست آرم
تا ازو کیمیا بیاموزَم ۷
آفتابِ تو را شَوَم ذَرّه
مَعنیِ وَالضّحی بیاموزَم ۸
کَهْرُبایِ تو را شَوَم کاهی
جَذبهٔ کَهْرُبا بیاموزَم ۹
از دو عالَم دو دیده بَردوزَم
این من از مُصطَفی بیاموزَم ۱۰
سِرِّ مازاغ و ماطَغی را من
جُز ازو از کجا بیاموزَم؟ ۱۱
در هوایَش طَواف سازم تا
چون فَلَک در هوا بیاموزَم ۱۲
بَندِ هستی فروگُشادم تا
هَمچو مَهْ بیقَبا بیاموزَم ۱۳
هَمچو ماهی زِرِه زِ خود سازم
تا به بَحْر آشنا بیاموزَم ۱۴
هَمچو دلْ خون خورَم که تا چون دل
سیرِ بیدست و پا بیاموزَم ۱۵
در وَفا نیست کَس تمام اُستاد
پس وَفا از وَفا بیاموزَم ۱۶
خَتْمَش این شُد که خوشلقایِ مَنی
از تو خوشْ خوش لِقا بیاموزَم ۱۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۷
۱۱۶۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۵۷ - همتم شد بلند و تدبیرم
گوهر بعدی:غزل ۱۷۵۹ - اه چه بیرنگ و بینشان که منم
نظرها و حاشیه ها
هوشیار
۱۴۰۰/۴/۱۸ ۱۱:۴۹
این درگه ما درگه نامیدی نیست
انگار مولانا داره با خدای درونش حرف میزنه