هوش مصنوعی: این شعر بهار را به عنوان نمادی از زیبایی و حیرت توصیف می‌کند، اما همچنین از دشواری‌های عشق، رهایی و حقیقت سخن می‌گوید. شاعر از مفاهیمی مانند عجز، ادب، و جنون برای بیان احساسات عمیق خود استفاده می‌کند.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه و استفاده از استعاره‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد.

غزل ۱۷۸۰ - بهار صنع چو دیدیم در سر و کارش

بهار صنع چو دیدیم در سر و کارش
به رنگ رفته نوشتم برات‌گلزارش ۱

به آسمان مژهٔ من فرو نمی‌آید
بلند ساختهٔ حیرتی‌ست دیوارش ۲

رهایی ازکف صیاد عشق ممکن نیست
کمند جای نفس می‌کشدگرفتارش ۳

به خاک خفتهٔ دام تواضع خلقم
چو سجده‌ای‌که فتد راه در جبین زارش ۴

به وضع خلق برآیا ز دهرگوشه‌گزین
گهر سری‌ست‌که دربا نمی‌کشد بارش ۵

ز شیخ مغز حقیقت مجوکه همچو حباب
سری ندارد اگر واکنند دستارش ۶

ندارد آن همه تعلیم هوش غفلت عام
به راه خفته به پا می‌کنند بیدارش ۷

چو شمع بلبل ا:‌ن باغ بسکه عجز نماست
شکستن پر رنگ است سعی منقارش ۸

خرام یار ز عمر ابد نشان دارد
در آب خضر نشسته‌ست‌گرد رفتارش ۹

ادب ز شرم نگه آب می‌شود ورنه
شنیده‌ایم که بی‌پرده است دیدارش ۱۰

ره جنونکدهٔ دل گرفته‌ای بیدل
به پا چو آبله نتوان نمود هموارش ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۴۲۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۷۷۹ - به ساز نیستی بسته‌ست شور ما و من بارش
گوهر بعدی:غزل ۱۷۸۱ - چه لازم است‌ کشد تیغ چشم خونخوارش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.