هوش مصنوعی: این شعر از بیدل دهلوی، با استفاده از تصاویر پیچیده و استعاره‌های غنی، به موضوعاتی مانند عشق، رنج، تقدیر، و ناامیدی می‌پردازد. شاعر از زخم‌های عاطفی، شکست‌ها، و حس ناتوانی در برابر سرنوشت سخن می‌گوید و با بیان هنرمندانه‌ای از طبیعت و عناصر مختلف برای توصیف حالات درونی خود استفاده می‌کند.
رده سنی: 18+ محتوا شامل مضامین عمیق فلسفی و عرفانی، استعاره‌های پیچیده، و بیان رنج‌های عاطفی است که درک آن برای مخاطبان جوان‌تر دشوار بوده و نیاز به تجربه و شناخت بیشتری از زندگی و ادبیات دارد.

غزل ۱۷۸۸ - نمی‌دانم چه گل در پرده دارد زخم شمشیرش

نمی‌دانم چه گل در پرده دارد زخم شمشیرش
که رنگ هر دو عالم می‌تپد در خون نخجیرش ۱

دگر ای وحشت از صیدم به نومیدی قناعت‌ کن
به‌گوش زخمم افتاده‌ست آواز نی تیرش ۲

مپرسید از مآل هستی غفلت سرشت من
چو مخمل دیده‌ام خوابی‌ که در خوابست تعبیرش ۳

چه سازد غیر خاموشی جنون‌ گریه دربارم
که همچون جوهر آیینه در آب است زنجیرش ۴

سبگ گردی در این حیرتسرا آزاده‌ام دارد
نگه را منع جولان نیست پای رفته در قیرش ۵

صد آفت از که باید جست در معمورهٔ امکان
اگر صبحست هم از شبنم آبی هست در شیرش ۶

حباب از موج هستی دست طاقت شسته می‌کوبد
که طاق عمرچون بشکست ممکن نیست تعمیرش ۷

ز بخت تیره عاشق را چه امکانست آسودن
که مژگان تا بهم آرد سیاهی می‌کند زیرش ۸

نی ام عاجز اگر زد محتسب بر سنگ مینایم
چو نشتر ناله‌ای دارم‌ که خونریز است تاثیرش ۹

‌به رنگی ‌کرد یادم داغ الفت پیشهٔ صیاد
که جوشد حلقهٔ دام از رمیدنهای نخجیرش ۱۰

ز صحرای فنا تا چشمهٔ آب بقا بید‌ل
ره خوابیده‌ای دیگر ندیدم غیر شمشیرش ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۴۱۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۷۸۷ - گزند زندگانی در کفن جسم است تدبیرش
گوهر بعدی:غزل ۱۷۸۹ - دلی که گردش چشم تو بشکند سازش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.