هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از بیدل دهلوی، احساسات شاعر را درباره عشق، وصال، و رنج‌های روحی بیان می‌کند. شاعر از توفان خیال، عشق ناکام، و ملال‌های زندگی سخن می‌گوید و با تصاویر شاعرانه مانند پرواز، آینه، و چمن وحشت، عمق احساسات خود را نشان می‌دهد. در نهایت، او به پذیرش رنج‌ها و زندگی در قفس وجود اشاره می‌کند.
رده سنی: 16+ این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربه‌ی احساسی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌های پیچیده و زبان ادبی ممکن است برای خوانندگان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۱۸۰۷ - هرگه روم از خویش به سودای وصالش

هرگه روم از خویش به سودای وصالش
توفان ‌کند از گرد رهم بوی خیالش ۱

خواندند به‌کوثر ز لب یار حدیثی
از خجلت اظهار عرق‌کرد زلالش ۲

رنگی‌که دمید از چمن وحشت امکان
بستند همان نامهٔ پرواز به‌بالش ۳

از کلفت آیینهٔ عشاق حذر کن
بر جلوه اثر می‌کند افسون ملالش ۴

عمری‌ که ز جیبش شرر خسته نخندد
بگذار که پا‌مال کند گردش مالش ۵

تحریک زبان صرفهٔ بی‌مغز ندارد
سررشتهٔ‌رسوایی‌کوس است دوالش ۶

درونش همان قانع آهنگ خموشیست
هم‌کاسهٔ چینی نتوان یافت سفالش ۷

کلکی ‌که به سر منزل معنی‌ست عصایم
صد شمع توان ریختن از رشتهٔ نالش ۸

از مکر فلک اینهمه غافل نتوان زیست
چین حسدی هست در ابروی هلالش ۹

بیدل به قفس کرده‌ام از گلشن امکان
رنگی‌که نه پرواز عیانست و نه بالش ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۳۸۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۸۰۶ - مرغی که پر افشاند به گلزار خیالش
گوهر بعدی:غزل ۱۸۰۸ - چو دریابد کسی رنگ ادای چشم خود کامش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.