هوش مصنوعی:
این شعر از احتشام با مضامین عمیق فلسفی و عرفانی، به مفاهیمی مانند تلاش برای کمال، گذر زمان، سکوت و بیان، رنج و امید، و وحدت وجود میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر نمادین مانند سنگ، آفتاب، خاکستر، و شمع، مفاهیم انتزاعی را به تصویر میکشد.
رده سنی:
18+
مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از تصاویر و استعارهها نیاز به تجربه و دانش بیشتری برای تفسیر دارند.
غزل ۱۹۵۶ - سنگ راهم میخورد حرصی که دارد احتشام
سنگ راهم میخورد حرصی که دارد احتشام
روز اول طعمه از جزو نگین کردهست نام ۱
خانه روشن کردهای هشدار ای مغرور جاه
آنقدر فرصت ندارد آفتاب روی بام ۲
پختگی نتوان به دست آورد بیسعی فنا
غیر خاکستر خیال شعله هم خام است خام ۳
تا سخن باقی بود درد است صهبایکمال
نیست غیر از خامشی چون صاف میگردد کلام ۴
نامداران زخمی خمیازهٔ جمعیتند
سخت محروم است ناسور نگین از التیام ۵
ذلتی در پردهٔ امید هرکس مُضمر است
کاسهٔ دریوزهٔ صیاد دارد چشم دام ۶
بیخبر فال تماشا میزنی هشیار باش
شمع را واکردن چشم است داغ انتقام ۷
به که ما و من به گوش خامشی ریزد کسی
ورنه تا مژگان زدن افسانه میگردد تمام ۸
طبع در نایابی مطلب سراپا شکوه است
تا بود از می تهی لبریز فریادست جام ۹
بر نیاید شبهه در ملک یقین از انقلاب
روز روشن سایه را با شخص نتوان یافت رام ۱۰
فکر استعداد خود کن فیض حرفی بیش نیست
صبح بهر عالمی صبح است و بهر شام، شام ۱۱
همت آزاد را بیدل ره و منزل یکیست
نغمه را در جادههای تار میباشد مقام ۱۲
روز اول طعمه از جزو نگین کردهست نام ۱
خانه روشن کردهای هشدار ای مغرور جاه
آنقدر فرصت ندارد آفتاب روی بام ۲
پختگی نتوان به دست آورد بیسعی فنا
غیر خاکستر خیال شعله هم خام است خام ۳
تا سخن باقی بود درد است صهبایکمال
نیست غیر از خامشی چون صاف میگردد کلام ۴
نامداران زخمی خمیازهٔ جمعیتند
سخت محروم است ناسور نگین از التیام ۵
ذلتی در پردهٔ امید هرکس مُضمر است
کاسهٔ دریوزهٔ صیاد دارد چشم دام ۶
بیخبر فال تماشا میزنی هشیار باش
شمع را واکردن چشم است داغ انتقام ۷
به که ما و من به گوش خامشی ریزد کسی
ورنه تا مژگان زدن افسانه میگردد تمام ۸
طبع در نایابی مطلب سراپا شکوه است
تا بود از می تهی لبریز فریادست جام ۹
بر نیاید شبهه در ملک یقین از انقلاب
روز روشن سایه را با شخص نتوان یافت رام ۱۰
فکر استعداد خود کن فیض حرفی بیش نیست
صبح بهر عالمی صبح است و بهر شام، شام ۱۱
همت آزاد را بیدل ره و منزل یکیست
نغمه را در جادههای تار میباشد مقام ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۳۷۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۹۵۵ - بسکه دارد سوختن چون مجمرم در دل مقام
گوهر بعدی:غزل ۱۹۵۷ - عمرها شد نقد دل بر چشم حیران است وام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.