هوش مصنوعی:
این شعر از بیدل به بیان دردها و نالههای درونی شاعر میپردازد که از عشق، جنون، حیرت و رنجهای روحی سرچشمه میگیرد. شاعر از نالههای خود به عنوان ابزاری برای بیان آرزوهای برآوردهنشده و دردهایش استفاده میکند و به شرایط دشوار زندگی و تنهایی خود اشاره دارد. در نهایت، شعر به نوعی تسلیم در برابر این دردها و پذیرش آنها ختم میشود.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی بالا نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۱۹۸۵ - در جنون گر نگسلد پیمان فرمان نالهام
در جنون گر نگسلد پیمان فرمان نالهام
بعد ازین، این نه فلک گوی است و چوگان نالهام ۱
هر نگه مدّی به خون پیچیدهٔ صد آرزوست
هوش کو تا بشنود از چشم حیران نالهام ۲
مستی ِ حسن و جنون ِ عشق از جام ِ من است
در گلستان رنگم و در عندلیبان نالهام ۳
بسکه خون آرزو در پردهٔ دل ریختم
گر چه زخمی بود هر جا شدنمایان نالهام ۴
عمرها شد در سواد بیکسی دارم وطن
آه اگر نبود چراغ این شبستان نالهام ۵
ساز و برگِ عافیت یکبارم از خود رفتن است
چون نفس گر میشود کارم به سامان، نالهام ۶
هیچ جا از عضو امکان قابل تأثیر نیست
روزگاری شد که میگردد پریشان نالهام ۷
پوست از تن رفت و مغز از استخوان، اما هنوز
بر نمیدارد چو نی دست از گریبان نالهام ۸
گرد من از عالم پرواز عنقا هم گذشت
تا کجا خواهد رساند این خانه ویران نالهام ۹
گر به دامان ادب فرسود پایم باک نیست
گاه گاهی میکشد تا کوی جانان نالهام ۱۰
مژدهای آسودگی کز یک تپیدن چون سپند
من شدم خاکستر و پیچید دامان نالهام ۱۱
بیدل از عجزم زبان درد دل فهمیدنیست
بیتکلف چون نگاه ناتوانان نالهام ۱۲
بعد ازین، این نه فلک گوی است و چوگان نالهام ۱
هر نگه مدّی به خون پیچیدهٔ صد آرزوست
هوش کو تا بشنود از چشم حیران نالهام ۲
مستی ِ حسن و جنون ِ عشق از جام ِ من است
در گلستان رنگم و در عندلیبان نالهام ۳
بسکه خون آرزو در پردهٔ دل ریختم
گر چه زخمی بود هر جا شدنمایان نالهام ۴
عمرها شد در سواد بیکسی دارم وطن
آه اگر نبود چراغ این شبستان نالهام ۵
ساز و برگِ عافیت یکبارم از خود رفتن است
چون نفس گر میشود کارم به سامان، نالهام ۶
هیچ جا از عضو امکان قابل تأثیر نیست
روزگاری شد که میگردد پریشان نالهام ۷
پوست از تن رفت و مغز از استخوان، اما هنوز
بر نمیدارد چو نی دست از گریبان نالهام ۸
گرد من از عالم پرواز عنقا هم گذشت
تا کجا خواهد رساند این خانه ویران نالهام ۹
گر به دامان ادب فرسود پایم باک نیست
گاه گاهی میکشد تا کوی جانان نالهام ۱۰
مژدهای آسودگی کز یک تپیدن چون سپند
من شدم خاکستر و پیچید دامان نالهام ۱۱
بیدل از عجزم زبان درد دل فهمیدنیست
بیتکلف چون نگاه ناتوانان نالهام ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۳۳۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۹۸۴ - از جراحتزار دل چیدهست دامان نالهام
گوهر بعدی:غزل ۱۹۸۶ - دوش چون نی سطر دردی میچکید از خامهام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.