هوش مصنوعی: این شعر از بیدل دهلوی، شاعر سبک هندی، سرشار از مضامین عرفانی، فلسفی و اجتماعی است. شاعر در این شعر از ناکامی‌ها، رنج‌ها و دغدغه‌های درونی خود سخن می‌گوید. او از عجز و ناتوانی، دوری از آرزوها، وابستگی به تقدیر و سرنوشت، و تلاش برای رهایی از قیدوبندها می‌نویسد. همچنین، مفاهیمی مانند حیا، غیرت، آزادی، و رسیدن به کمال در این شعر به چشم می‌خورد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر، نیاز به درک و تجربه‌ی بیشتری از زندگی دارد که معمولاً در سنین نوجوانی و جوانی به دست می‌آید. همچنین، برخی از واژگان و ترکیبات به‌کاررفته در شعر ممکن است برای مخاطبان کم‌سن‌وسال نامفهوم یا سنگین باشد.

غزل ۲۰۱۵ - جولان جنون آخر بر عجز رسا بستم

جولان جنون آخر بر عجز رسا بستم
چون ریگ روان امروز بر آبله پا بستم ۱

هر کس ز گل این باغ آیین دگر می‌بست
من دست به هم سودم رنگی ز حنا بستم ۲

با کلفت دل باید تا مرگ به سر بردن
در راه نفس یارب آیینه چرا بستم ۳

در کیش حیا ننگ است از غیر مدد جستن
برخاستم از غیرت ‌گر کف به عصا بستم ۴

این انجمن از شوخی صد رنگ عبارت داشت
چشم از همه پوشیدم مضمون حیا بستم ۵

شبنم به سحر پیوست از خجلت پستی رست
آن دل‌ که هوایی بود بازش به هوا بستم ۶

بخت سیهی دارم کز سایهٔ اقبالش
هر چیز سیاهی‌ کرد بر بال هما بستم ۷

چون سبحه ز زنارم امکان رهایی نیست
یارب من سرگردان خود را به‌ کجا بستم ۸

هنگامهٔ وهمی چند از سادگی‌ام‌ گل‌ کرد
تمثال به یاد آمد تهمت به صفا بستم ۹

مقصود ز اسبابم برداشتن دل بود
از بس که‌ گرانی داشت بر دست دعا بستم ۱۰

بر دل چو گهر خواندم افسانهٔ آزادی
این عقده به صد افسون از رشته جدا بستم ۱۱

بیدل چقدر سحر است ‌کز هستی بی‌حاصل
بر خاک نفس چیدم بر سرمه صدابستم ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۳۸۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۰۱۴ - چو گوهر آخر از تجرید نقش مدعا بستم
گوهر بعدی:غزل ۲۰۱۶ - حضور معنی‌ام‌ گم گشت تا دل بر صور بستم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.