هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد عشق و فراق مینالد، از ناامیدی و رنجهای عاشقی سخن میگوید، و از بیوفایی معشوق شکایت دارد. او احساس میکند که در دنیایی از یأس و اندوه فرو رفته و هیچ چیز جز رنج برایش باقی نمانده است.
رده سنی:
16+
متن حاوی مضامین عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، بیان احساسات شدید مانند ناامیدی و اندوه نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
غزل ۲۱۱۵ - از قاصد دلبر خبر دل طلبیدم
از قاصد دلبر خبر دل طلبیدم
خاکم به دهن به، که بگویم چه شنیدم ۱
عالم همه در چشم من از یأس سیه شد
جز کسوت پایم به بر دهر ندیدم ۲
آماج جهان ستمم کرد ندامت
چندانکه ز دل آه کشم تار کشیدم ۳
دیوانهام امروز به پیش که بنالم
ای کاش عدم بشنود آواز بعیدم ۴
جانا ز خیال تو به خود ساخته بودم
نازت به نگاهی نپسندید شهیدم ۵
میسوخت دل منتظر از حسرت دیدار
دامن زدی آخر به چراغان امیدم ۶
داغت به عدم میبرم و چاره ندارم
ایگل تو چه بودی که منت باز ندیدم ۷
هیهات به خاکم نسپردی و گذشتی
نومید برآمد کفن موی سپیدم ۸
از آمد و رفت تو کبابم چه توان کرد
رفتی و چنین آمدی ای رنج شدیدم ۹
میگریم و چون شمع عرق میکنم از شرم
ای وای که یکباره ز مژگان نچکیدم ۱۰
رسم پر بسمل ز وفا منفعلم کرد
گردی شده بر باد نرفتم چه تپیدم ۱۱
ای توسن ناز تو برون تاز تصور
رفتم ز خود اما به رکابت نرسیدم ۱۲
انجام تک و تاز درین مرحله خاکست
ای اشک من بیسر و پا نیز دویدم ۱۳
پیش که درم جیب که گردون ستمگر
عقلم به در دل زد و بشکست کلیدم ۱۴
بیدل اگر این بود سرانجام محبت
دل بهر چه بستم به هوا، آه امیدم ۱۵
خاکم به دهن به، که بگویم چه شنیدم ۱
عالم همه در چشم من از یأس سیه شد
جز کسوت پایم به بر دهر ندیدم ۲
آماج جهان ستمم کرد ندامت
چندانکه ز دل آه کشم تار کشیدم ۳
دیوانهام امروز به پیش که بنالم
ای کاش عدم بشنود آواز بعیدم ۴
جانا ز خیال تو به خود ساخته بودم
نازت به نگاهی نپسندید شهیدم ۵
میسوخت دل منتظر از حسرت دیدار
دامن زدی آخر به چراغان امیدم ۶
داغت به عدم میبرم و چاره ندارم
ایگل تو چه بودی که منت باز ندیدم ۷
هیهات به خاکم نسپردی و گذشتی
نومید برآمد کفن موی سپیدم ۸
از آمد و رفت تو کبابم چه توان کرد
رفتی و چنین آمدی ای رنج شدیدم ۹
میگریم و چون شمع عرق میکنم از شرم
ای وای که یکباره ز مژگان نچکیدم ۱۰
رسم پر بسمل ز وفا منفعلم کرد
گردی شده بر باد نرفتم چه تپیدم ۱۱
ای توسن ناز تو برون تاز تصور
رفتم ز خود اما به رکابت نرسیدم ۱۲
انجام تک و تاز درین مرحله خاکست
ای اشک من بیسر و پا نیز دویدم ۱۳
پیش که درم جیب که گردون ستمگر
عقلم به در دل زد و بشکست کلیدم ۱۴
بیدل اگر این بود سرانجام محبت
دل بهر چه بستم به هوا، آه امیدم ۱۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۵
۴۶۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۱۴ - گرنه شرابم چرا ساقی خون خودم
گوهر بعدی:غزل ۲۱۱۶ - درین گلشن نه بویی دیدم و نی رنگ فهمیدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.