هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از احساسات عمیق خود مانند یأس، تنهایی و آرزوی رهایی سخن میگوید. او با استفاده از تصاویر شاعرانه مانند نالههای کوه، آینهی زنگزده، و خار تکلف، حالات درونی خود را بیان میکند. همچنین، به مفاهیمی مانند عشق، خیال، و جنون اشاره دارد و از صنایع ادبی برای تقویت معنا استفاده میکند.
رده سنی:
18+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است و درک کامل آن نیاز به تجربهی زندگی و بلوغ فکری دارد. همچنین، برخی از واژگان و استعارههای بهکاررفته ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۲۱۶۸ - شبیکه بیتوجهان را به یاس تنگ برآرم
شبیکه بیتوجهان را به یاس تنگ برآرم
ز نالهای که کنم کوه را ز سنگ برآرم ۱
چه دولتیست که در یاد آن بهار تبسم
نفس قدح به کف و ناله گل به چنگ برآرم ۲
به نیم گردش چشمی که واکشم به خیالت
فرنگ را چو غبار از جهان رنگ برآرم ۳
چه ممکن استکه تمثال آفتاب نبندد
چو سایه آینهای را که من ز زنگ برآرم ۴
صفاست حوصله پرداز بحر ظرفی دلها
زآب آینه من هم سرنهنگ برآرم ۵
ازین دلی که چو آماج بوی امن ندارد
نفس دمی که بر آرم همان خدنگ بر آرم ۶
شکست چینی فغفورگو سفال بر آمد
چه صنعت است که مو از خمیر سنگ بر آرم ۷
نریخت سعی زمینگیریام به حاصل دیگر
جز این که خار تکلف ز پای لنگ برآرم ۸
خمار تا به کیام بیدماغ حوصله دارد
خوش است جام می از شیشهها به رنگ برآرم ۹
ز چرخ چندکشم انفعال شیشه دلیها
روم جنون کنم و پوست زین پلنگ برآرم ۱۰
هزار رنگگریبان درد جنون ندامت
که من چو صبح نفس زبن قبای تنگ برآرم ۱۱
به ششجهت گل خورشید بستم و ننمودم
به حیرتم من بیدل دگرچه رنگ برآرم ۱۲
ز نالهای که کنم کوه را ز سنگ برآرم ۱
چه دولتیست که در یاد آن بهار تبسم
نفس قدح به کف و ناله گل به چنگ برآرم ۲
به نیم گردش چشمی که واکشم به خیالت
فرنگ را چو غبار از جهان رنگ برآرم ۳
چه ممکن استکه تمثال آفتاب نبندد
چو سایه آینهای را که من ز زنگ برآرم ۴
صفاست حوصله پرداز بحر ظرفی دلها
زآب آینه من هم سرنهنگ برآرم ۵
ازین دلی که چو آماج بوی امن ندارد
نفس دمی که بر آرم همان خدنگ بر آرم ۶
شکست چینی فغفورگو سفال بر آمد
چه صنعت است که مو از خمیر سنگ بر آرم ۷
نریخت سعی زمینگیریام به حاصل دیگر
جز این که خار تکلف ز پای لنگ برآرم ۸
خمار تا به کیام بیدماغ حوصله دارد
خوش است جام می از شیشهها به رنگ برآرم ۹
ز چرخ چندکشم انفعال شیشه دلیها
روم جنون کنم و پوست زین پلنگ برآرم ۱۰
هزار رنگگریبان درد جنون ندامت
که من چو صبح نفس زبن قبای تنگ برآرم ۱۱
به ششجهت گل خورشید بستم و ننمودم
به حیرتم من بیدل دگرچه رنگ برآرم ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۳۲۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۶۷ - خاموشم و بیتابی فریاد تو دارم
گوهر بعدی:غزل ۲۱۶۹ - غبار یأسم به هر تپیدن هزار بیداد مینگارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.