هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از رنجها، عشق و جنون خود میگوید و بیان میکند که چگونه از دردها و خاکستر زندگی خود چراغی روشن میسازد. او از عشق بیپاسخ، تنهایی و تحول درونی سخن میگوید و با تصاویر شاعرانهای مانند پروانه، موج بیقرار و بتخانه، احساسات خود را به تصویر میکشد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و عاشقانه است و درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی احساسی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند جنون، رنج و تنهایی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد.
غزل ۲۱۹۱ - نفس را بعد ازین در سوختن افسانه میسازم
نفس را بعد ازین در سوختن افسانه میسازم
چراغی روشن از خاکستر پروانه میسازم ۱
به فکر گوهر افتادهست موج بیقرار من
کلید شوق از آرام بیدندانه میسازم ۲
خیال مصرع یکتاییاش بیپرده میگردد
به مضمونی که خود را معنی بیگانه میسازم ۳
نیام آیینه اما در خیالش صنعتی دارم
که تا نقش تحیر میکشم بتخانه میسازم ۴
سرا پا خار خارم سینه چاک طرهٔ یارم
به جسمم استخوان تا صبح گردد شانه میسازم ۵
محبت در عدم بینشئه نپسندد غبارم را
همانگرد سرت میگردم و پیمانه میسازم ۶
رم لیلی نگاهان گرد تعمیر جنون دارد
چو وحشت در سواد چشم آهو خانه میسازم ۷
عقوبتها گوارا کرد بر من بی پر و بالی
قفس چندانکه تنگی مینماید دانه میسازم ۸
دماغ طاقتی کو تا توان گامی ز خود رفتن
سرشکی ناتوانم لغزشی مستانه میسازم ۹
سر و برگ تسلی دیدهام وضع عبارت را
برای یکمژه خواب اینقدر افسانه میسازم ۱۰
بهکام عشرتم گر واگذاری حاصل امکان
دو عالم میدهم برباد و یک دیوانه میسازم ۱۱
مبادا بیدل آنگنجیکه میگویند من باشم
مرا هم روزگاری شد که با وبرانه میسازم ۱۲
چراغی روشن از خاکستر پروانه میسازم ۱
به فکر گوهر افتادهست موج بیقرار من
کلید شوق از آرام بیدندانه میسازم ۲
خیال مصرع یکتاییاش بیپرده میگردد
به مضمونی که خود را معنی بیگانه میسازم ۳
نیام آیینه اما در خیالش صنعتی دارم
که تا نقش تحیر میکشم بتخانه میسازم ۴
سرا پا خار خارم سینه چاک طرهٔ یارم
به جسمم استخوان تا صبح گردد شانه میسازم ۵
محبت در عدم بینشئه نپسندد غبارم را
همانگرد سرت میگردم و پیمانه میسازم ۶
رم لیلی نگاهان گرد تعمیر جنون دارد
چو وحشت در سواد چشم آهو خانه میسازم ۷
عقوبتها گوارا کرد بر من بی پر و بالی
قفس چندانکه تنگی مینماید دانه میسازم ۸
دماغ طاقتی کو تا توان گامی ز خود رفتن
سرشکی ناتوانم لغزشی مستانه میسازم ۹
سر و برگ تسلی دیدهام وضع عبارت را
برای یکمژه خواب اینقدر افسانه میسازم ۱۰
بهکام عشرتم گر واگذاری حاصل امکان
دو عالم میدهم برباد و یک دیوانه میسازم ۱۱
مبادا بیدل آنگنجیکه میگویند من باشم
مرا هم روزگاری شد که با وبرانه میسازم ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۴۱۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۹۰ - به ذوق جستجویت جیب هستی چاک میسازم
گوهر بعدی:غزل ۲۱۹۲ - چو سرو از ناز بر جوی حیا بالیدنت نازم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.