هوش مصنوعی: این شعر از بیدل دهلوی، بیانگر احساس غربت، ناتوانی، و انفعال شاعر در برابر نارسایی‌های جهان است. او از عجز خود در برابر تقدیر و ناملایمات زندگی سخن می‌گوید و خود را همچون سایه‌ای ناتوان و بی‌جرأت توصیف می‌کند. شاعر به قناعت و رضا اشاره می‌کند اما در عین حال از حرص و فضولی تقدیر گله دارد. او همچنین به گذشت زمان و از دست رفتن آبروی عزلت اشاره می‌کند و در نهایت، با وجود نومیدی، به امید رحمت الهی چشم دارد.
رده سنی: 18+ مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر، نیاز به درک و تجربه‌ی بالایی از زندگی دارد که معمولاً در سنین پایین‌تر کمتر قابل درک است. همچنین، برخی از مضامین مانند ناامیدی، تقدیر، و انفعال ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین باشد.

غزل ۲۳۴۰ - سایه‌وار از نارسایان جهان غربتیم

سایه‌وار از نارسایان جهان غربتیم
شخص طاقت رفته وما نقش پای طاقتیم ۱

عجزبینش جوهر ما را به خاک افکنده است
یک مژه‌ گر چشم برداریم‌ گرد فطرتیم ۲

دامن افشاندن ز اسباب جهان بی‌مدار
آنقدرها نیست اما اندکی بی‌جرأتیم ۳

هیچکس چون شمع داغ بی‌تمیزیها مباد
سر به جیب و پا به دامن درتلاش راحتیم ۴

حرص بر خوان قناعت هم همان خون می‌خورد
میهمانان غناییم و فضولی قسمتیم ۵

زبن وبالی‌ کز وفاق حاضران‌ گل می‌کند
همچو یاد رفتگان آیینه‌دار عبرتیم ۶

رفت ایامی‌ که عزلت آبروی ناز داشت
این زمان از اختلاط این و آن بی‌حرمتیم ۷

همچو مینایی نمی از جبههٔ ما کم نشد
آب می‌گردیم اما انفعال خجلتیم ۸

با همه نومیدی اقبال سیه‌بختان رساست
چون شب عصیان ز مشتاقان صبح رحمتیم ۹

خواه عالم نقش بند و خواه عنقاکن خیال
در دماغ خامهٔ نقاش موی صورتیم ۱۰

نیم چشمک خانه روشن‌کردنی داریم و هیچ
چون شرر بیدل چراغ دودمان فرصتیم ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۳۵۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۳۳۹ - عمری‌ست در نظرها اشک عرق نقابیم
گوهر بعدی:غزل ۲۳۴۱ - هیچ می‌دانی مآل خود چرا نشناختیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.