هوش مصنوعی:
این شعر عرفانی و عاشقانه از بیدل دهلوی، بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق الهی است. شاعر با تصاویر زیبا و استعارههای پیچیده، از عشق، اشتیاق، رنج و عجز خود در راه وصال سخن میگوید. او از تلاشهای بیثمر، اشکهای بیپایان و سوختن در آتش عشق میگوید و در نهایت به خاکساری و عجز در برابر معشوق اعتراف میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و استعارههای پیچیده است که درک آنها به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی نیاز دارد. همچنین، برخی از تصاویر و مفاهیم مانند رنج، اشک و سوختن ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
غزل ۲۳۴۵ - جبههٔ فکر ز خجلت عرق افشان کردیم
جبههٔ فکر ز خجلت عرق افشان کردیم
در شبستان خیال که چراغان کردیم ۱
دل هر ذرهٔ ما تشنهٔ دیدار تو بود
چشم بستیم و هزار آینه نقصان کردیم ۲
هرکه از سعی طلب دامنی آورد به دست
ما بهفکر تو فتادیم و گریبان کردیم ۳
یارب آیینهٔ دیدار نماید خرمن
تخم اشکی که به یاد تو پریشان کردیم ۴
گل وارستگی از گلشن اسباب جهان
خاکساریست که چون دست به دامان کردیم ۵
وسعتآباد جنون وحشت شوقی میخواست
دامنی چند فشاندیم و بیابان کردیم ۶
هر چه گل کرد ز ما جوهر خاموشی بود
همچو شمع از نفس سوخته توفان کردیم ۷
اشک تا آبلهٔ پا همه دل میغلتید
آه جنسی که نداریم چه ارزان کردیم ۸
آشیان در تپش بسمل ما داشت بهار
رنگها ریخت ز بالی که پر افشان کردیم ۹
عجز رفتار ز ما اشک دمانید چو شمع
صد قدم آبله آرایش مژگان کردیم ۱۰
در بساطی که سر و برگ طرب سوختن است
فرض کردیم که ما نیز چراغان کردیم ۱۱
بیدل از کلفت مخموری صهبای وصال
چون قدح از لب زخم جگر افغانکردیم ۱۲
در شبستان خیال که چراغان کردیم ۱
دل هر ذرهٔ ما تشنهٔ دیدار تو بود
چشم بستیم و هزار آینه نقصان کردیم ۲
هرکه از سعی طلب دامنی آورد به دست
ما بهفکر تو فتادیم و گریبان کردیم ۳
یارب آیینهٔ دیدار نماید خرمن
تخم اشکی که به یاد تو پریشان کردیم ۴
گل وارستگی از گلشن اسباب جهان
خاکساریست که چون دست به دامان کردیم ۵
وسعتآباد جنون وحشت شوقی میخواست
دامنی چند فشاندیم و بیابان کردیم ۶
هر چه گل کرد ز ما جوهر خاموشی بود
همچو شمع از نفس سوخته توفان کردیم ۷
اشک تا آبلهٔ پا همه دل میغلتید
آه جنسی که نداریم چه ارزان کردیم ۸
آشیان در تپش بسمل ما داشت بهار
رنگها ریخت ز بالی که پر افشان کردیم ۹
عجز رفتار ز ما اشک دمانید چو شمع
صد قدم آبله آرایش مژگان کردیم ۱۰
در بساطی که سر و برگ طرب سوختن است
فرض کردیم که ما نیز چراغان کردیم ۱۱
بیدل از کلفت مخموری صهبای وصال
چون قدح از لب زخم جگر افغانکردیم ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۴۱۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۳۴۴ - یاد آن فرصت که عیش رایگانی داشتیم
گوهر بعدی:غزل ۲۳۴۶ - دیده را باز به دیدار که حیران کردیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.