هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد عشق و جدایی میگوید و از نابرابری حال خود و معشوق شکایت میکند. او از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود سخن میگوید و از عشق و شیدایی خود به او پرده برمیدارد. شاعر همچنین از شمسالدین تبریزی به عنوان نماد عشق و الهامبخش یاد میکند.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم پیچیدهی ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۸۳۱ - راز تو فاش میکنم صبر نماند بیش ازین
رازِ تو فاش میکُنم صبر نَمانْد بیش ازین
بیشْ فَلَک نمیکَشَد دَردِ مرا و نی زمین ۱
این دلِ من چه پُرغم است وان دلِ تو چه فارغ است
آن رُخِ تو چو خوبِ چین وین رُخِ من پُر است چین ۲
تا که بِسوزَد این جهان چند بِسوزَد این دِلَم
چند بُوَد بُتا چُنان چند گَهی بُوَد چُنین ۳
سِرِّ هزارساله را مَستم و فاش میکُنم
خواه بِبَند دیده را خواه گُشا و خوش بِبین ۴
شورِ مرا چو دید مَهْ آمد سویِ من زِ رَهْ
گفت مَدِه زِ من نشان یارِ توایم و هم نشین ۵
خیره بِمانْد جانِ من در رُخِ او دَمیّ و گفت
ای صَنَم خوشِ خوشین ای بُتِ آب و آتشین ۶
ای رُخِ جانْ فَزایِ او بَهرِ خدا همانْ همان
مُطربِ دِلْرُبایِ من بَهرِ خدا همینْ همین ۷
عشقِ تو را چو مَفْرشَم آب بِزَن بر آتشَم
ای مَهِ غَیبِ آن جهان در تبریز شَمسِ دین ۸
بیشْ فَلَک نمیکَشَد دَردِ مرا و نی زمین ۱
این دلِ من چه پُرغم است وان دلِ تو چه فارغ است
آن رُخِ تو چو خوبِ چین وین رُخِ من پُر است چین ۲
تا که بِسوزَد این جهان چند بِسوزَد این دِلَم
چند بُوَد بُتا چُنان چند گَهی بُوَد چُنین ۳
سِرِّ هزارساله را مَستم و فاش میکُنم
خواه بِبَند دیده را خواه گُشا و خوش بِبین ۴
شورِ مرا چو دید مَهْ آمد سویِ من زِ رَهْ
گفت مَدِه زِ من نشان یارِ توایم و هم نشین ۵
خیره بِمانْد جانِ من در رُخِ او دَمیّ و گفت
ای صَنَم خوشِ خوشین ای بُتِ آب و آتشین ۶
ای رُخِ جانْ فَزایِ او بَهرِ خدا همانْ همان
مُطربِ دِلْرُبایِ من بَهرِ خدا همینْ همین ۷
عشقِ تو را چو مَفْرشَم آب بِزَن بر آتشَم
ای مَهِ غَیبِ آن جهان در تبریز شَمسِ دین ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۶۸۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۸۳۰ - تا تو حریف من شدی ای مه دلستان من
گوهر بعدی:غزل ۱۸۳۲ - مانده شدهست گوش من از پی انتظار آن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.