هوش مصنوعی:
این شعر عرفانی و فلسفی از بیدل دهلوی، به جستجوی معنا در دل و جهان میپردازد. شاعر از عشق، درد، جستجوی حقیقت، و رهایی از تعلقات مادی سخن میگوید. او از نشانههای مختلف مانند دل، اشک، آتش، و طبیعت برای بیان مفاهیم عمیق استفاده میکند و مخاطب را به تفکر و دروننگری دعوت میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات انتزاعی و نمادین نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی برای درک بهتر دارند.
غزل ۲۴۹۲ - از دیده سراغ دل دیوانه طلب کن
از دیده سراغ دل دیوانه طلب کن
نقش قدم نشئه ز پیمانه طلب کن ۱
از پهلوی دل شعله خرامند نفسها
ای اشک تو هم آتش از این خانه طلب کن ۲
دلها همه خلوتکدهٔ جلوهٔ نازند
از هر صدف آن گوهر یکدانه طلب کن ۳
توفانکدهٔ جوش محیط است سرابت
از لفظ خود آن معنی بیگانه طلب کن ۴
ای الفت آبادی موهوم حجابت
آن گنج نهان نیست تو ویرانه طلب کن ۵
عمریست به یادش همه تن یک دل چاکیم
چون صبح ز آیینهٔ ما شانه طلب کن ۶
افسون روانی بلد جرأت ما نیست
اشکیم ز ما لغزش مستانه طلب کن ۷
سر جوش تماشاکدهٔ محفل رنگیم
ما را ز همین شیشه و پیمانه طلب کن ۸
عالم همه در پرتو یک شمع نهانست
این سرمه ز خاکستر پروانه طلب کن ۹
مردی ز سر و برک غرور است بریدن
گر اره شوی ریزش دندانه طلب کن ۱۰
بیکسب قناعت نتوان یافت دل جمع
از بستن منقار طلب، دانه طلب کن ۱۱
تا مرگ فسون من و ما مفت شنیدن
تا خواب ز خویشت برد افسانه طلب کن ۱۲
تهمت قفس الفت وهمیست دل ما
این شیشه هم از طاق پریخانه طلبکن ۱۳
بیدل رقم صفحهٔ ما بیخبریهاست
رو سر خط تحقیق ز فرزانه طلبکن ۱۴
نقش قدم نشئه ز پیمانه طلب کن ۱
از پهلوی دل شعله خرامند نفسها
ای اشک تو هم آتش از این خانه طلب کن ۲
دلها همه خلوتکدهٔ جلوهٔ نازند
از هر صدف آن گوهر یکدانه طلب کن ۳
توفانکدهٔ جوش محیط است سرابت
از لفظ خود آن معنی بیگانه طلب کن ۴
ای الفت آبادی موهوم حجابت
آن گنج نهان نیست تو ویرانه طلب کن ۵
عمریست به یادش همه تن یک دل چاکیم
چون صبح ز آیینهٔ ما شانه طلب کن ۶
افسون روانی بلد جرأت ما نیست
اشکیم ز ما لغزش مستانه طلب کن ۷
سر جوش تماشاکدهٔ محفل رنگیم
ما را ز همین شیشه و پیمانه طلب کن ۸
عالم همه در پرتو یک شمع نهانست
این سرمه ز خاکستر پروانه طلب کن ۹
مردی ز سر و برک غرور است بریدن
گر اره شوی ریزش دندانه طلب کن ۱۰
بیکسب قناعت نتوان یافت دل جمع
از بستن منقار طلب، دانه طلب کن ۱۱
تا مرگ فسون من و ما مفت شنیدن
تا خواب ز خویشت برد افسانه طلب کن ۱۲
تهمت قفس الفت وهمیست دل ما
این شیشه هم از طاق پریخانه طلبکن ۱۳
بیدل رقم صفحهٔ ما بیخبریهاست
رو سر خط تحقیق ز فرزانه طلبکن ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۳۲۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۴۹۱ - دل گر نه داغ عشق فروزد کباب کن
گوهر بعدی:غزل ۲۴۹۳ - حیا را دستگاه خودپسندیهای طاقت کن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.