هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و حیرت شاعر در برابر معشوق است. شاعر از هوس و عشق خود سخن میگوید و از دردها و رنجهای عشقی که متحمل شده است. او از جلوههای معشوق و تأثیر آن بر خود میگوید و احساس بیقراری و حیرت خود را بیان میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد.
غزل ۲۵۴۱ - ز ره هوس به توکی رسم نفسی ز خود نرمیده من
ز ره هوس به توکی رسم نفسی ز خود نرمیده من
همه حیرتم بهکجا روم به رهت سری نکشیده من ۱
به چه برگ ساز طربکنم زچه جام نشئه طلبکنم
گل باغ شعله نچیده من، می داغ دل نچشیده من ۲
چوگل آنکه نسخهٔ صد چمن ز نقاب جلوه گشوده تو
چو می آنکه عشرت عالمی ز گداز خود طلبیده من ۳
چه بلا ستمکش غیرتم چقدر نشانهٔ حیرتم
که شهید خنجر ناز تو شده عالمی و تپیده من ۴
تو به محفلی ننموده رو که ز تاب شعلهٔ غیرتش
همه اشکگشته بهرنگ شمع و زچشم خود نچکیده من ۵
می جام ناز و نیازها به خمار اگر نکشد چرا
ز سرجفا نگذشته تو ز در وفا نرمیده من ۶
چو نگاهگرم به هر طرفکهگذشته محمل ناز تو
چو دلگداخته از پیات به رکاب اشک دویده من ۷
تو و صد چمن طرب نمو من و شبنمی نگه آبرو
به بهار عالم رنگ و بو، همه جلوه تو، همه دیده من ۸
نه جنون سینه دریدنی نه فنون مشق تپیدنی
به سواد درد تو کی رسم الفی ز نالهکشیده من ۹
چو سحر نیامده در نظر، رم فرصت نفس آنقدر
که برم بر آب شکفتگی به طراوت گل چیده من ۱۰
بهکدام نغمهٔ دل گسل ز نواکشان نشوم خجل
چو جرس به غیر شکست دل سخنی ز خود نشنیده من ۱۱
من بیدل و غم غفلتی که ز چشم بند فسون دل
همه جا ز جلوهٔ من پر است وبه هیچ جا نرسیده من ۱۲
همه حیرتم بهکجا روم به رهت سری نکشیده من ۱
به چه برگ ساز طربکنم زچه جام نشئه طلبکنم
گل باغ شعله نچیده من، می داغ دل نچشیده من ۲
چوگل آنکه نسخهٔ صد چمن ز نقاب جلوه گشوده تو
چو می آنکه عشرت عالمی ز گداز خود طلبیده من ۳
چه بلا ستمکش غیرتم چقدر نشانهٔ حیرتم
که شهید خنجر ناز تو شده عالمی و تپیده من ۴
تو به محفلی ننموده رو که ز تاب شعلهٔ غیرتش
همه اشکگشته بهرنگ شمع و زچشم خود نچکیده من ۵
می جام ناز و نیازها به خمار اگر نکشد چرا
ز سرجفا نگذشته تو ز در وفا نرمیده من ۶
چو نگاهگرم به هر طرفکهگذشته محمل ناز تو
چو دلگداخته از پیات به رکاب اشک دویده من ۷
تو و صد چمن طرب نمو من و شبنمی نگه آبرو
به بهار عالم رنگ و بو، همه جلوه تو، همه دیده من ۸
نه جنون سینه دریدنی نه فنون مشق تپیدنی
به سواد درد تو کی رسم الفی ز نالهکشیده من ۹
چو سحر نیامده در نظر، رم فرصت نفس آنقدر
که برم بر آب شکفتگی به طراوت گل چیده من ۱۰
بهکدام نغمهٔ دل گسل ز نواکشان نشوم خجل
چو جرس به غیر شکست دل سخنی ز خود نشنیده من ۱۱
من بیدل و غم غفلتی که ز چشم بند فسون دل
همه جا ز جلوهٔ من پر است وبه هیچ جا نرسیده من ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۱۰۱۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۵۴۰ - گلی که کس نشد آیینهاش مقابل او من
گوهر بعدی:غزل ۲۵۴۲ - بعد مردن گر همین داغست وحشتزای من
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.