هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق و دل‌بستگی به معشوق سخن می‌گوید. او از جدایی و هجران شکایت می‌کند و از عشق به عنوان نیرویی قدرتمند و حیاتی یاد می‌کند که حتی پس از مرگ نیز همراه او خواهد بود. شاعر از مفاهیمی مانند وطن، رحمت، میل و محبت نیز سخن می‌گوید و از معشوق به عنوان منبع نور و زیبایی یاد می‌کند.
رده سنی: 16+ این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم و اصطلاحات به‌کار رفته در شعر نیاز به دانش ادبی و تجربه زندگی بیشتری دارند تا به درستی درک شوند.

غزل ۱۸۳۸ - چند گریزی ای قمر هر طرفی ز کوی من؟

چند گُریزی ای قَمَر هر طَرَفی زِ کویِ من؟
صیدِ توایم و مِلْکِ تو گَر صَنَمیم وگَر شَمَن ۱

هر نَفَس از کَرانه‌یی ساز کُنی بَهانه‌یی
هر نَفَسی بُرون کَشی از عَدَمی هزار فَن ۲

گر چه کَثیفْ مَنْزِلَم شُد وَطَنِ تو این دِلَم
رَحْمتِ مومنی بُوَد مَیل و مَحَبَّتِ وَطَن ۳

دُشمنِ جانِ تو نِیَم گرچه که بَسْ مُقَصِّرَم
هیچ کسی بُوَد شَها دشمنِ جانِ خویشتن؟ ۴

مُطربِ جمعِ عاشقان بَرجِه و کاهِلی مَکُن
قِصّه حُسنِ او بگو پَرده عاشقانْ بِزَن ۵

هَمچو چَهی‌‌ست هَجْرِ او چون رَسَنی‌‌ست ذِکْرِ او
در تَکِ چاهْ یوسُفی دست زنان دَران رَسَن ۶

ذوقْ زِ نیشِکَر بِجو آن نِیِ خُشک را مَخا
چاره زِ حُسنِ او طَلَب چاره مَجو زِ بوالْحَسَن ۷

گَر تو مُرید و طالِبی هست مُرادِ مَطْلَق او
وَرْ تو اَدیمِ طایفی هست سُهیلْ در یَمَن ۸

آن دَمْ کآفتابِ او روزی و نور می‌دَهَد
ذَرّه به ذَرّه را نِگَر نور گرفته در دَهَن ۹

گر چه که گُل لَطیف تَر رِزقْ گرفت بیش تر
لیک رَسید اندکی هم به دَهانِ یاسَمَن ۱۰

عُمر و ذَکا و زیرکی داد به هِنْدوان اگر
حُسن و جَمال و دِلْبَری داد به شاهِدِ خُتَن ۱۱

مُلکْ نَصیبِ مِهتَران عشقْ نَصیبِ کِهتَران
قَهرْ نَصیبِ تیغ شُد لُطفْ نَصیبه مِجَن ۱۲

شَهْدِ خدای هر شبی هست نَصیبه لَبی
هَمچو کسی که باشدش بسته به عَقْد چار زن ۱۳

تا که بُوَد حَیاتِ من عشقْ بُوَد نَباتِ من
چون که بَران جهان رَوَم عشقْ بُوَد مرا کَفَن ۱۴

مُدمِنِ خَمْرم و مرا مَستیِ باده کم مَکُن
نازک و شیرخواره‌اَم دورمَکُن زِ من لَبَن ۱۵

چون که حَزینِ غَم شَوَم عشقْ نَدیمی‌اَم کُند
عشقْ زُمرّدی بُوَد باشد اژدَها حَزَن ۱۶

گفتم من به دل اگر بَست رَهَت خُمارِ غَم
باده و نُقْل آرَمَت شمع و نَدیم خوش ذَقَن ۱۷

گفت دِلَم اگر جُز او سازی شمع و ساقی اَم
بر سَرِ مام و باب زَن جام و کَبابِ بابْزن ۱۸

گفتم ساقی اوست و بَسْ لیک به صورتِ دِگَر
نیک بِبین غَلَط مَکُن ای دلِ مَستِ مُمْتَحَن ۱۹

بس کُن از این بَهانه‌ها وامِ هوایِ او بِدِه
تا نَبُوَد قُماشِ جان پیشِ فِراقْ مُرتَهَن ۲۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۲۰
کانال گوهرین در ایتا
۵۶۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۸۳۷ - یا رب من بدانمی چیست مراد یار من
گوهر بعدی:غزل ۱۸۳۹ - واقعه‌یی بدیده‌ام لایق لطف و آفرین
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.