هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و فلسفی است که به مفاهیمی مانند صبر، تسلیم، گذر زمان، و رسیدن به کمال از طریق رنج و تلاش میپردازد. شاعر از زبان استعاری و نمادین استفاده کرده تا حقایق عمیق زندگی و هستی را بیان کند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند با این مضامین ارتباط برقرار کنند.
غزل ۲۷۱۹ - پیرو تسلیم باش آخر به جایی میرسی
پیرو تسلیم باش آخر به جایی میرسی
از سر ما گر قدم سازی به پایی میرسی ۱
کاروانها میرود زبن دشت بیگرد سراغ
میشوی گم تا به آواز درایی میرسی ۲
زیرگردون عقدهٔ کارکسی جاوید نیست
دانهوار آخر تو هم تا آسیایی میرسی ۳
صبر اگر باشد دلیل نارساییهای جهد
تا به مقصد چون ثمر بیرنج پایی میرسی ۴
ای زبان دان عدم از خامشی غافل مباش
زین ادابازی به حرف آشنایی میرسی ۵
چون سحر تا آسمان بالیدهای اما هنوز
از بهار بینشان برخود هوایی میرسی ۶
گردش رنگ تجدد تنگ دارد فرصتت
ابتدایی تا به فکر انتهایی میرسی ۷
بیدماغی میکند نازت به صدگردون غرور
تا به سیر کلبهٔ چون من گدایی میرسی ۸
بر ملایک هم سجود احترامت واجبست
خاکی اما از جناب کبریایی میرسی ۹
گرم داری در عدم هنگامهٔ سیر خیال
نی به جایی میروی و نی ز جایی میرسی ۱۰
ای به چندین پرده پنهان تر ز ساز بویگل
یاد رنگی میکنی گلگون قبایی میرسی ۱۱
باز میگردد مژه گل میکند عریانیت
چشم میپوشی به سامان ردایی میرسی ۱۲
رمز هستی و عدم زین بیش نتوان واشکافت
چون نفس هر دم زدن هویی به هایی میرسی ۱۳
بیدل آهنگت شنیدیم و ترا نشناختیم
ای ز فهم آن سو به گوش ما صدایی میرسی ۱۴
از سر ما گر قدم سازی به پایی میرسی ۱
کاروانها میرود زبن دشت بیگرد سراغ
میشوی گم تا به آواز درایی میرسی ۲
زیرگردون عقدهٔ کارکسی جاوید نیست
دانهوار آخر تو هم تا آسیایی میرسی ۳
صبر اگر باشد دلیل نارساییهای جهد
تا به مقصد چون ثمر بیرنج پایی میرسی ۴
ای زبان دان عدم از خامشی غافل مباش
زین ادابازی به حرف آشنایی میرسی ۵
چون سحر تا آسمان بالیدهای اما هنوز
از بهار بینشان برخود هوایی میرسی ۶
گردش رنگ تجدد تنگ دارد فرصتت
ابتدایی تا به فکر انتهایی میرسی ۷
بیدماغی میکند نازت به صدگردون غرور
تا به سیر کلبهٔ چون من گدایی میرسی ۸
بر ملایک هم سجود احترامت واجبست
خاکی اما از جناب کبریایی میرسی ۹
گرم داری در عدم هنگامهٔ سیر خیال
نی به جایی میروی و نی ز جایی میرسی ۱۰
ای به چندین پرده پنهان تر ز ساز بویگل
یاد رنگی میکنی گلگون قبایی میرسی ۱۱
باز میگردد مژه گل میکند عریانیت
چشم میپوشی به سامان ردایی میرسی ۱۲
رمز هستی و عدم زین بیش نتوان واشکافت
چون نفس هر دم زدن هویی به هایی میرسی ۱۳
بیدل آهنگت شنیدیم و ترا نشناختیم
ای ز فهم آن سو به گوش ما صدایی میرسی ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۴۰۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۷۱۸ - چه غافلی که ز من نام دوست میپرسی
گوهر بعدی:غزل ۲۷۲۰ - خوشست از دور نذر محفل همصحبتان بوسی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.