هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او با وجود تلخیهای عشق، از یادآوری آن لذت میبرد و حتی در لحظه مرگ نیز به آن میاندیشد. شاعر همچنین به مقایسه عشق خود با عشقهای مشهور مانند فرهاد و شیرین میپردازد و اشاره میکند که عشق او نیز به همان اندازه پرآوازه است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین استفاده از استعارهها و اشارات تاریخی ممکن است برای سنین پایینتر قابل درک نباشد.
غزل ۴۰۰ - بحمدالله که جان دادم بدان تلخی ز بیدادش
بحمدالله که جان دادم بدان تلخی ز بیدادش
که از من، تا قیامت، لذت آن می دهد یادش ۱
به راهش مشت خاکی از وجودم مانده و شادم
که نتواند ز بس گرمی به نزدیک آمدن بادش ۲
دم مردن ز بیم آن دهد کامم که بعد از من
کند ناگه غم ناکامی ام ره در دل شادش ۳
مگو کز سلطنت پرویز شهرت یافت در عالم
که دارد در جهان مشهور هم چشمی فرهادش ۴
نبود این تیز دستی ها اجل را پیش ازین عرفی
مگر تعلیم ترک غمزهٔ او کرد ارشادش ۵
که از من، تا قیامت، لذت آن می دهد یادش ۱
به راهش مشت خاکی از وجودم مانده و شادم
که نتواند ز بس گرمی به نزدیک آمدن بادش ۲
دم مردن ز بیم آن دهد کامم که بعد از من
کند ناگه غم ناکامی ام ره در دل شادش ۳
مگو کز سلطنت پرویز شهرت یافت در عالم
که دارد در جهان مشهور هم چشمی فرهادش ۴
نبود این تیز دستی ها اجل را پیش ازین عرفی
مگر تعلیم ترک غمزهٔ او کرد ارشادش ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۴۷۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۹۹ - درمانده ام به صحبت امید و بیم خویش
گوهر بعدی:غزل ۴۰۱ - از یاد برده ام روش مهر و کین خویش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.