هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از احساس درماندگی، امید و بیم، تنهایی و خودشناسی سخن میگوید. او از تضادهای درونی، آرزوهای برآورده نشده و جستجوی آرامش در میان آشفتگیهای روحی خود مینویسد. همچنین، به مفاهیمی مانند بهشت، شرف، و تجلی معنوی اشاره میکند.
رده سنی:
18+
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و روانشناختی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم انتزاعی و پیچیدهی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
غزل ۳۹۹ - درمانده ام به صحبت امید و بیم خویش
درمانده ام به صحبت امید و بیم خویش
گه نوحه سنج خویشم و گاهی ندیم خویش ۱
کامی که از شرف محک جود حاتم است
می بایدم گرفت از بخت لئیم خویش ۲
هوشم فدای نکهت آن گل که تا ابد
نام بهشت کرده بلند از نسیم خویش ۳
رستم ز مدعی به قبول غلط، ولی
در تابم از شکنجهٔ طبع سلیم خویش ۴
آن کس که بی چراغ در آید به خلوتم
بنمایمش تجلی طور از حریم خویش ۵
شکر صفای سینه، کنون آشتی کنم
در رستخیز اگر بشناسم نعیم خویش ۶
اکنون می مغانه به عرفی حلال شد
کز بی خودی گذاشت ره مستقیم خویش ۷
گه نوحه سنج خویشم و گاهی ندیم خویش ۱
کامی که از شرف محک جود حاتم است
می بایدم گرفت از بخت لئیم خویش ۲
هوشم فدای نکهت آن گل که تا ابد
نام بهشت کرده بلند از نسیم خویش ۳
رستم ز مدعی به قبول غلط، ولی
در تابم از شکنجهٔ طبع سلیم خویش ۴
آن کس که بی چراغ در آید به خلوتم
بنمایمش تجلی طور از حریم خویش ۵
شکر صفای سینه، کنون آشتی کنم
در رستخیز اگر بشناسم نعیم خویش ۶
اکنون می مغانه به عرفی حلال شد
کز بی خودی گذاشت ره مستقیم خویش ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۳۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۹۸ - تا کی از گریه توان منع دو چشم تر خویش
گوهر بعدی:غزل ۴۰۰ - بحمدالله که جان دادم بدان تلخی ز بیدادش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.