هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از جدایی و درد فراق میگوید و بیان میکند که چگونه غم و اندوه، بخشی از وجودش شده است. او از تلاش برای یافتن خود و معشوق سخن میگوید و احساس بیگانگی با خود و دیگران را توصیف میکند. در نهایت، گریههایش را عمیق و بیمانند میداند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و ممکن است مناسب نباشد.
غزل ۴۰۶ - رفتم که بشکنم به ملامت سبوی خویش
رفتم که بشکنم به ملامت سبوی خویش
در راه دل سبیل کنم آبروی خویش ۱
بر عافیت چه ناز کنم گر برآورم
خود را به عادت غم و غم را به خوی خویش ۲
شد عمرها که برده ای از خویشتن مرا
بازآورم که سوختم از آرزوی خویش ۳
خود را چنان ز هجر تو گم کرده ام که هست
مشکل تر از سراغ توام جست و جوی خویش ۴
تا مست گفتگوی تو گشتم، ز همدمان
بیگانه وار می شنوم گفتگوی خویش ۵
این جنس گریه، عرفی، ز اعجاز برترست
دریا گره نکرده کسی در گلوی خویش ۶
در راه دل سبیل کنم آبروی خویش ۱
بر عافیت چه ناز کنم گر برآورم
خود را به عادت غم و غم را به خوی خویش ۲
شد عمرها که برده ای از خویشتن مرا
بازآورم که سوختم از آرزوی خویش ۳
خود را چنان ز هجر تو گم کرده ام که هست
مشکل تر از سراغ توام جست و جوی خویش ۴
تا مست گفتگوی تو گشتم، ز همدمان
بیگانه وار می شنوم گفتگوی خویش ۵
این جنس گریه، عرفی، ز اعجاز برترست
دریا گره نکرده کسی در گلوی خویش ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۴۸۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۰۵ - در دل شکنی آفت صرف است نگاهش
گوهر بعدی:غزل ۴۰۷ - از بس که بود جان، دم رفتن نگرانش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.