هوش مصنوعی:
شاعر از درد و رنج عشق شکایت میکند و از خداوند میخواهد که او را از این وضعیت نجات دهد. او از دل سنگین معشوق و اشکهایش سخن میگوید و از عشق به عنوان تجربهای عبرتآموز یاد میکند. شاعر احساس میکند که دلش با عشق به ستارهها افتاده و از خدا میخواهد که جرم این ستارهها را بردارد.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی عشق و رنج ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
غزل ۱۸۹۹ - دل خون خواره را یکباره بستان
دلِ خونْ خواره را یکباره بِسْتان
زِ غَمْ صدپاره شُد یک پاره بِسْتان ۱
بِکُن جانِ مرا امروز چاره
وَگَر نی جانْ ازین بیچاره بِسْتان ۲
همه شب دوش میگفتم خدایا
که دادِ من از آن خونْ خواره بِسْتان ۳
دلِ سنگینِ او چون ریخت خونَم
تو خونِ من زِ سنگِ خاره بِسْتان ۴
به دستِ دل فِرستادم دو سه خَط
یکی خط را از آن آواره بِسْتان ۵
در آن خَطْ صورت و اَشْکالِ عشق است
برایِ عِبرَت و نَظّاره بِسْتان ۶
دِلَم با عشقْ هم اِسْتاره اُفتاد
نَخواهی جُرمْ از اِسْتاره بِسْتان ۷
زِ غَمْ صدپاره شُد یک پاره بِسْتان ۱
بِکُن جانِ مرا امروز چاره
وَگَر نی جانْ ازین بیچاره بِسْتان ۲
همه شب دوش میگفتم خدایا
که دادِ من از آن خونْ خواره بِسْتان ۳
دلِ سنگینِ او چون ریخت خونَم
تو خونِ من زِ سنگِ خاره بِسْتان ۴
به دستِ دل فِرستادم دو سه خَط
یکی خط را از آن آواره بِسْتان ۵
در آن خَطْ صورت و اَشْکالِ عشق است
برایِ عِبرَت و نَظّاره بِسْتان ۶
دِلَم با عشقْ هم اِسْتاره اُفتاد
نَخواهی جُرمْ از اِسْتاره بِسْتان ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۵۰۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۸۹۸ - ندا آمد به جان از چرخ پروین
گوهر بعدی:غزل ۱۹۰۰ - بیا ای مونس جانهای مستان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.