هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از رنجها و داغهای عاطفی که متحمل شده سخن میگوید. او از عشق نافرجام، فریبخوردگی و رها کردن تعلقات گذشته میگوید و در نهایت به آرامش و امنیت درونی رسیده است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاطفی و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند فریبخوردگی و رنج عشق نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۴۳۳ - از بس که روی گرم به هر سو گذاشتیم
از بس که روی گرم به هر سو گذاشتیم
صد داغ شعله خیز در آن کو گذاشتیم ۱
از شرم ناکسی نگشودیم دیده را
الماس فتنه در ته پهلو گذاشتیم ۲
هر گوهری که دل ز تعلق گرفته بود
در دامن کرشمهٔ دلجو گذاشتیم ۳
ما بر فریب چشم غزالانه باختیم
مجنون بازمانده به آهو گذاشتیم ۴
امروز در زیارت دار است امنیت
آن سر که بر سر زانو گذاشتیم ۵
یک باره کرد خوب-خرابی مزاج دل
دست از عمارت دل بدخو گذاشتیم ۶
صد داغ شعله خیز در آن کو گذاشتیم ۱
از شرم ناکسی نگشودیم دیده را
الماس فتنه در ته پهلو گذاشتیم ۲
هر گوهری که دل ز تعلق گرفته بود
در دامن کرشمهٔ دلجو گذاشتیم ۳
ما بر فریب چشم غزالانه باختیم
مجنون بازمانده به آهو گذاشتیم ۴
امروز در زیارت دار است امنیت
آن سر که بر سر زانو گذاشتیم ۵
یک باره کرد خوب-خرابی مزاج دل
دست از عمارت دل بدخو گذاشتیم ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۴۴۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۳۲ - ما دست دل ز چشمهٔ بهبود شسته ایم
گوهر بعدی:غزل ۴۳۴ - از مردن دشوار من است آن مژه پر نم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.