هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از دلهایی که بردۀ عشق بودند افسانه ساخت، از بیم هجر و امید وصال آشفته شد، و در نهایت خود را در آتش عشق سوزاند. همچنین از مستی و شکستن سبوها یاد میکند و بیان میکند که چگونه در بزم بیغمها میهمان شد و از گریههایش دیوانهشان کرد.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۴۵۳ - دل و جان بردگی بودند و من افسانه شان کردم
دل و جان بردگی بودند و من افسانه شان کردم
چراغ خانقاه شیخ و آتش خانه شان کردم ۱
ز بیم هجر و امید وصال آشفته دل بودم
ز حیرت آشنا گشتم، ز خود بیگانه شان کردم ۲
ز سوز مهوشان درد چندان سوختم خود را
که بر شمع مزار خویش پروانه شان کردم ۳
سبوها دوش در مستی شکستم، لیک یک یک را
دگر بر چیدم و بوسیدم و پیمانه شان کردم ۴
به بزم بی غمان دوشینه بودم میهمان، عرفی
ز بس کز بهر دل بگریستم دیوانه شان کردم ۵
چراغ خانقاه شیخ و آتش خانه شان کردم ۱
ز بیم هجر و امید وصال آشفته دل بودم
ز حیرت آشنا گشتم، ز خود بیگانه شان کردم ۲
ز سوز مهوشان درد چندان سوختم خود را
که بر شمع مزار خویش پروانه شان کردم ۳
سبوها دوش در مستی شکستم، لیک یک یک را
دگر بر چیدم و بوسیدم و پیمانه شان کردم ۴
به بزم بی غمان دوشینه بودم میهمان، عرفی
ز بس کز بهر دل بگریستم دیوانه شان کردم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۴۴۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۵۲ - ما لذت فقریم، سخا را نشناسیم
گوهر بعدی:غزل ۴۵۴ - از شش جهتم شکوه زند موج خموشم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.