هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است. شاعر از دریغ داشتن و نگهداشتن چیزهای ارزشمند مانند غم معشوق، می، پای از لب جو، مرهم سینه، متاع دین، آب از سگ کو، خنده معشوق و سنگ سبو سخن میگوید. همچنین تأکید دارد که اسرار را از بیهدهگو دریغ میدارد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر وجود دارد که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین برخی از اشارات مانند 'آب از سگ کو' ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا نیاز به توضیح داشته باشد.
غزل ۴۸۶ - از دل غم او دریغ داریم
از دل غم او دریغ داریم
این می ز سبو دریغ داریم ۱
تا در سر کوی تو بلغزند
پای از لب جو دریغ داریم ۲
دوزیم ز چاک سینه مرهم
زین رخنه رفو دریغ داریم ۳
خود چیست متاع دین که آن را
از روی نکو دریغ داریم ۴
سیراب و معززیم، شاید
آب از سگ کو دریغ داریم ۵
عالم همه ریش و آن مه ما
یک خنده از او دریغ داریم ۶
تو گل به جهان فشانی و ما
سنگش ز سبو دریغ داریم ۷
عرفی بد ما مگو که اسرار
از بیهده گو دریغ داریم ۸
این می ز سبو دریغ داریم ۱
تا در سر کوی تو بلغزند
پای از لب جو دریغ داریم ۲
دوزیم ز چاک سینه مرهم
زین رخنه رفو دریغ داریم ۳
خود چیست متاع دین که آن را
از روی نکو دریغ داریم ۴
سیراب و معززیم، شاید
آب از سگ کو دریغ داریم ۵
عالم همه ریش و آن مه ما
یک خنده از او دریغ داریم ۶
تو گل به جهان فشانی و ما
سنگش ز سبو دریغ داریم ۷
عرفی بد ما مگو که اسرار
از بیهده گو دریغ داریم ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۴۶۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۸۵ - تا کی دهم به دست تماشا زمام چشم
گوهر بعدی:غزل ۴۸۷ - هر چند بی غمانه به مسکن فتاده ایم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.