هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از دردها و رنجهای عشق میگوید و بیان میکند که چگونه عشق باعث رنج و نالههای او شده است. او از خارهای راه عشق و ناامیدیهایش سخن میگوید و حتی به مرگ خود اشاره میکند. در نهایت، عشق را متاعی در دست میداند که باعث بدنامی میشود، اما همچنان به دنبال معشوق میرود.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاشقانه و رنجهای ناشی از عشق است که درک آن برای مخاطبان کمسنوسال ممکن است دشوار باشد. همچنین، اشاره به مرگ و بدنامی میتواند برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامناسب باشد.
غزل ۴۹۰ - بس که درد عالمی در عشق تنها می کشم
بس که درد عالمی در عشق تنها می کشم
نالهٔ امروز را از ضعف فردا می کشم ۱
خار خار راحتم ره می زند ای ساربان
گرم ران محمل که ناگه خاری از پا می کشم ۲
چون به مرگ خود بمیرم رحم کن خونم بریز
کز شهیدان تو فردا سرزنشها می کشم ۳
عشق را در کف متاعی بود، گفتم چیست، گفت
نیل بد نامیست بر روی زلیخا می کشم ۴
تا مرا پا هست و خواهد بود، عرفی، سایه وش
خویشتن را از پی خوبان رعنا می کشم ۵
نالهٔ امروز را از ضعف فردا می کشم ۱
خار خار راحتم ره می زند ای ساربان
گرم ران محمل که ناگه خاری از پا می کشم ۲
چون به مرگ خود بمیرم رحم کن خونم بریز
کز شهیدان تو فردا سرزنشها می کشم ۳
عشق را در کف متاعی بود، گفتم چیست، گفت
نیل بد نامیست بر روی زلیخا می کشم ۴
تا مرا پا هست و خواهد بود، عرفی، سایه وش
خویشتن را از پی خوبان رعنا می کشم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۹۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۸۹ - نشسته بر سر گنج به فقر مشهورم
گوهر بعدی:غزل ۴۹۱ - تا کی به حرم تشنه لب و مضمحل افتم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.