هوش مصنوعی:
این متن عرفانی از شمس تبریزی، مخاطب را به خودشناسی و دوری از تأثیرات بیرونی دعوت میکند. شاعر تأکید میکند که انسان باید به جای توجه به نظرات دیگران، به درون خود بنگرد و از چشم بصیرت استفاده کند. او همچنین به اهمیت عشق الهی و دوری از تعلقات مادی اشاره میکند و از مخاطب میخواهد که به جای دنبال کردن ظواهر، به حقیقت درونی توجه کند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۹۷۲ - عاشقا دو چشم بگشا، چار جو در خود ببین
عاشقا دو چَشم بُگْشا، چار جو در خود بِبین
جویِ آب و جویِ خَمْر و جویِ شیر و اَنْگَبین ۱
عاشقا در خویش بِنْگَر، سُخْرهٔ مَردم مَشو
تا فُلان گوید چُنان و آن فُلان گوید چُنین ۲
من غُلامِ آن گُلِ بینا که فارغ باشد او
کان فُلانَم خار خوانْد و آن فُلانَم یاسَمین ۳
دیده بُگْشا، زین سِپَس با دیدهٔ مَردم مَرو
کان فُلانَت گَبْر گوید، وان فُلانَت مَردِ دین ۴
ای خدا داده تو را چَشمِ بَصیرت از کَرَم
کَزْ خُمارَش سَجده آرَد شَهْپَرِ روحُ الْاَمین ۵
چَشمِ نرگس را مَبَند و چَشمِ کَرکَس را مگیر
چَشمِ اوَّل را مَبَند و چَشمِ اَحْوَل را مَبین ۶
عاشقانِ صورتی در صورتی اُفتاده اند
چون مگس کَزْ شَهْد اُفْتَد در طَغارِ دوغگین ۷
شاد باش ای عشق بازِ ذوالْجَلالِ سَرمَدی
با چُنان پَرها چه غَم باشد تو را از آب و طین ۸
گَر هَمیخواهی که جِبْریلَت شود بَنده، بُرو
سَجدهیی کُن پیشِ آدم زود ای دیوِ لَعین ۹
بادیهیْ خونْ خوار اگر واقِف شُدی از کعبه ام
هر طَرَف گُلْشَن نمودی، هر طَرَف ماءِ مَعین ۱۰
ای به نَظّارهیْ بَد و نیکِ کَسان درمانده
چون بدین راضی شُدی؟ یارَب تو را بادا مُعین ۱۱
چون اَمانَتهای حَق را آسْمان طاقَت نداشت
شَمسِ تبریزی چگونه گُسْتریدَش در زمین؟ ۱۲
جویِ آب و جویِ خَمْر و جویِ شیر و اَنْگَبین ۱
عاشقا در خویش بِنْگَر، سُخْرهٔ مَردم مَشو
تا فُلان گوید چُنان و آن فُلان گوید چُنین ۲
من غُلامِ آن گُلِ بینا که فارغ باشد او
کان فُلانَم خار خوانْد و آن فُلانَم یاسَمین ۳
دیده بُگْشا، زین سِپَس با دیدهٔ مَردم مَرو
کان فُلانَت گَبْر گوید، وان فُلانَت مَردِ دین ۴
ای خدا داده تو را چَشمِ بَصیرت از کَرَم
کَزْ خُمارَش سَجده آرَد شَهْپَرِ روحُ الْاَمین ۵
چَشمِ نرگس را مَبَند و چَشمِ کَرکَس را مگیر
چَشمِ اوَّل را مَبَند و چَشمِ اَحْوَل را مَبین ۶
عاشقانِ صورتی در صورتی اُفتاده اند
چون مگس کَزْ شَهْد اُفْتَد در طَغارِ دوغگین ۷
شاد باش ای عشق بازِ ذوالْجَلالِ سَرمَدی
با چُنان پَرها چه غَم باشد تو را از آب و طین ۸
گَر هَمیخواهی که جِبْریلَت شود بَنده، بُرو
سَجدهیی کُن پیشِ آدم زود ای دیوِ لَعین ۹
بادیهیْ خونْ خوار اگر واقِف شُدی از کعبه ام
هر طَرَف گُلْشَن نمودی، هر طَرَف ماءِ مَعین ۱۰
ای به نَظّارهیْ بَد و نیکِ کَسان درمانده
چون بدین راضی شُدی؟ یارَب تو را بادا مُعین ۱۱
چون اَمانَتهای حَق را آسْمان طاقَت نداشت
شَمسِ تبریزی چگونه گُسْتریدَش در زمین؟ ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۵۴۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۹۷۱ - از دخول هر غری، افسردهیی، در کار من
گوهر بعدی:غزل ۱۹۷۳ - موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چین
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.