هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق به یار، وطن و خداوند سخن میگوید. او از مکانهای مختلف مانند الوند، تبریز، بلخ و سمرقند یاد میکند و از مفاهیمی مانند عشق، روح و بندگی صحبت میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و اشارات ادبی قدیمی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۲۱۶ - دل ما در هوای الوند است
دل ما در هوای الوند است
در سر زلف یار دربند است ۱
خواجه تبریزی است و در قره باع
شاه سروان امیر در بند است ۲
یار بلخی ما ز تربت رفت
در کش خواجهٔ سمرقند است ۳
سخن از روم و شام چون گوید
آن خجندی که ساکن جَند است ۴
ترک سرمست و هندوی شیرین
آن یکی چون گل است و این قند است ۵
گرچه آدم به جسم بود پدر
نزد خاتم به روح فرزند است ۶
سید بزم عشق دانی کیست
آنکه او بندهٔ خداوند است ۷
در سر زلف یار دربند است ۱
خواجه تبریزی است و در قره باع
شاه سروان امیر در بند است ۲
یار بلخی ما ز تربت رفت
در کش خواجهٔ سمرقند است ۳
سخن از روم و شام چون گوید
آن خجندی که ساکن جَند است ۴
ترک سرمست و هندوی شیرین
آن یکی چون گل است و این قند است ۵
گرچه آدم به جسم بود پدر
نزد خاتم به روح فرزند است ۶
سید بزم عشق دانی کیست
آنکه او بندهٔ خداوند است ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۰۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۵ - دوای درد دل ای یار دردست
گوهر بعدی:غزل ۲۱۷ - دامن دلبر اگر آری به دست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.