هوش مصنوعی:
این متن به ستایش عشق و مستی معنوی میپردازد و از رهایی از عقل و پیوستن به ذوق و عشق سخن میگوید. شاعر از عهد بستن با معشوق و فنا شدن در وجود او صحبت میکند و به جایگاه والای عارفان و اهل ذوق اشاره دارد.
رده سنی:
16+
محتوا دارای مفاهیم عرفانی و انتزاعی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر دشوار بوده و نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۲۹۱ - نعمت الله میر مستان است
نعمت الله میر مستان است
در خرابات میر مستان است ۱
در گلستان عشق رندانه
گوئیا چون هزاردستان است ۲
عقل از اینجا برفت و عشق آمد
موسم ذوق می پرستان است ۳
عهد بستیم با سر زلفش
دل اگر بشکند شکست آنست ۴
در عدم خوش به تخت بنشستیم
نزد اهل نظر نشست آنست ۵
چون ز هستی خویش نیست شدیم
هستی اوست هرچه هست آنست ۶
دامن سید است در دستم
جاودان بنده را به دست آنست ۷
در خرابات میر مستان است ۱
در گلستان عشق رندانه
گوئیا چون هزاردستان است ۲
عقل از اینجا برفت و عشق آمد
موسم ذوق می پرستان است ۳
عهد بستیم با سر زلفش
دل اگر بشکند شکست آنست ۴
در عدم خوش به تخت بنشستیم
نزد اهل نظر نشست آنست ۵
چون ز هستی خویش نیست شدیم
هستی اوست هرچه هست آنست ۶
دامن سید است در دستم
جاودان بنده را به دست آنست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۸۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۹۰ - درد ار داری دوا همان است
گوهر بعدی:غزل ۲۹۲ - دل به دست آر که آئینهٔ حضرت آنست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.