هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که از مفاهیمی مانند می، جام، ساقی، عشق و عاشق سخن میگوید. شاعر با استفاده از این نمادها، به تجلی معنویت و عرفان در عالم اشاره میکند و رابطهای ناگسستنی بین جسم و جان، اسم و مسمی، و معشوق و عاشق ترسیم مینماید. همچنین، از رحمت بیکران الهی و سرمستی عرفانی سخن به میان میآورد.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و نمادینی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشارههای غیرمستقیم به مصرف شراب (به عنوان نماد عرفانی) ممکن است نیاز به توضیح بیشتری برای سنین پایینتر داشته باشد.
غزل ۳۱۴ - جامی ز می پر از می در بزم ما روان است
جامی ز می پر از می در بزم ما روان است
هرگز که دیده باشد جامی که آنچنان است ۱
عالم بود چو جامی باده در او تجلی
این جام و باده با هم مانند جسم و جان است ۲
از نور روی ساقی شد بزم ما منور
و آن نور چشم مردم از دیده ها نهان است ۳
در عمر خود کناری خالی ندیدم از وی
لطفش نگر که دایم با جمله در میان است ۴
جائیکه اسم باشد بی شک بود مسمی
هر جا که منظری هست اسمی به نام آن است ۵
آئینه ای که بینی روئی به تو نماید
جام مئی که نوشی ساقی در آن میان است ۶
جام و شراب و ساقی ، معشوق و عشق و عاشق
هر سه یکیست اینجا این قول عاشقان است ۷
سیلاب رحمت او سیراب کرد ما را
هر قطره ای از این بحر دریای بیکران است ۸
دیدیم نعمت الله سرمست در خرابات
میخانه در گشاده سر حلقهٔ مغان است ۹
هرگز که دیده باشد جامی که آنچنان است ۱
عالم بود چو جامی باده در او تجلی
این جام و باده با هم مانند جسم و جان است ۲
از نور روی ساقی شد بزم ما منور
و آن نور چشم مردم از دیده ها نهان است ۳
در عمر خود کناری خالی ندیدم از وی
لطفش نگر که دایم با جمله در میان است ۴
جائیکه اسم باشد بی شک بود مسمی
هر جا که منظری هست اسمی به نام آن است ۵
آئینه ای که بینی روئی به تو نماید
جام مئی که نوشی ساقی در آن میان است ۶
جام و شراب و ساقی ، معشوق و عشق و عاشق
هر سه یکیست اینجا این قول عاشقان است ۷
سیلاب رحمت او سیراب کرد ما را
هر قطره ای از این بحر دریای بیکران است ۸
دیدیم نعمت الله سرمست در خرابات
میخانه در گشاده سر حلقهٔ مغان است ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۷۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۱۳ - یاری که ز ملک آشنائی است
گوهر بعدی:غزل ۳۱۵ - عشق جانان حیات جان من است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.