هوش مصنوعی: این متن به موضوع عشق، رنج‌های عاشقانه، و تفاوت بین عشق و عقل می‌پردازد. شاعر از میخانه و صحن آن به عنوان نمادهایی از عشق و رنج یاد می‌کند و تأکید می‌کند که عاشقان حقیقی در راه عشق از هیچ چیز نمی‌هراسند. همچنین، به نقد زاهدان ظاهربین پرداخته و عشق را گنجی بی‌نظیر می‌داند.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات مانند میخانه و نقد زهد ظاهری نیاز به بلوغ فکری دارد.

غزل ۳۷۰ - چو میخانه سرائی هیچ جانیست

چو میخانه سرائی هیچ جانیست
مقامی همچو صحن آن سرا نیست ۱

به هر سو آب چشم ما روان است
در این دریا به جز ما آشنا نیست ۲

اگر تو طالب عشقی مرا هست
وگر تو عقل می جوئی مرا نیست ۳

نوای ما نوای بی نوائی است
نوائی چون نوای بینوا نیست ۴

مرو با زاهد رعنا در این راه
که ایشان را در این ره پا به جانیست ۵

کسی کو گنج عشق یار دارد
به نزد عاشقان حق گدا نیست ۶

خیال روی سید نور چشم است
دمی از دیدهٔ مردم جدا نیست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۳۴۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۶۹ - هر دل که به عشق مبتلا نیست
گوهر بعدی:غزل ۳۷۱ - موجود حقیقی به جز از ذات خدا نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.