هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که از عشق و سودا، بلای عشق، بیاختیاری عاشق، مستی عشق، و ارتباط با معشوق الهی سخن میگوید. شاعر از حالات عاشقانه و شیدایی خود میگوید و به مفاهیمی مانند فنا در عشق، وحدت وجود، و تسلیم در برابر عشق الهی اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال دشوار باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مضامین مورد استفاده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد.
غزل ۴۳۴ - تا که سودای خیالش در سُویدا جا گرفت
تا که سودای خیالش در سُویدا جا گرفت
چون سر زلفش وجودم مو به مو سودا گرفت ۱
از بلای عشق آن بالا نمی نالیم ما
مبتلائیم از بلا این کار ما بالا گرفت ۲
موج دریا می رسد ما را به دریا می کشد
اختیاری نیست ما را کی بود بر ما گرفت ۳
عاشق مستیم اگر گفتیم اناالحق دور نیست
مرد عاقل کی گنه بر عاشق شیدا گرفت ۴
در خرابات مغان خوش گوشه ای بگرفته ایم
گر بقا خواهی همین جا بایدت مأوا گرفت ۵
آب چشم ما به هر سو رو نهاده می رود
لاجرم آب وجود ما همه دریا گرفت ۶
هر کسی دستی زده بر دامن صاحبدلی
نعمت الله دامن یکتای بی همتا گرفت ۷
چون سر زلفش وجودم مو به مو سودا گرفت ۱
از بلای عشق آن بالا نمی نالیم ما
مبتلائیم از بلا این کار ما بالا گرفت ۲
موج دریا می رسد ما را به دریا می کشد
اختیاری نیست ما را کی بود بر ما گرفت ۳
عاشق مستیم اگر گفتیم اناالحق دور نیست
مرد عاقل کی گنه بر عاشق شیدا گرفت ۴
در خرابات مغان خوش گوشه ای بگرفته ایم
گر بقا خواهی همین جا بایدت مأوا گرفت ۵
آب چشم ما به هر سو رو نهاده می رود
لاجرم آب وجود ما همه دریا گرفت ۶
هر کسی دستی زده بر دامن صاحبدلی
نعمت الله دامن یکتای بی همتا گرفت ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۱۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۳۳ - عقل مشوش دماغ از سر ما رفت رفت
گوهر بعدی:غزل ۴۳۵ - تا که سودای خیالش در سویدا جا گرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.