هوش مصنوعی:
این شعر عرفانی از حافظ، عشق و وصال به معشوق را با مفاهیمی مانند ترک جان، مستی، و تسلیم در برابر عشق توصیف میکند. شاعر از راههای عاشقی، مستی در خرابات، و پذیرش درد عشق سخن میگوید و مخاطب را به پیروی از این راهها دعوت میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، اشارههایی به مستی و خرابات دارد که ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
غزل ۴۴۰ - گر وصال یار خواهی ترک جان باید گرفت
گر وصال یار خواهی ترک جان باید گرفت
عشق اگر داری طریق عاشقان باید گرفت ۱
در خرابات مغان مستیم و جام می به دست
ذوق ما می بایدت راه مغان باید گرفت ۲
ترک سرمستست عشقش غارت جان می کند
ملک دل باید سپرد و ترک جان باید گرفت ۳
در نظر نقش خیال روی او باید نگاشت
هرچه رو بنمایدت نقشی از آن باید گرفت ۴
دُرد دردت گر دهد چون صاف درمان نوش کن
ور می صافی دهد دردم روان باید گرفت ۵
ما خراباتی و رند و عاشق و میخواره ایم
ور تو مرد زاهدی از ما کران باید گرفت ۶
گفتهٔ سید ز جان بشنو که می گوید ز جان
این چنین قول خوشی یادش به جان باید گرفت ۷
عشق اگر داری طریق عاشقان باید گرفت ۱
در خرابات مغان مستیم و جام می به دست
ذوق ما می بایدت راه مغان باید گرفت ۲
ترک سرمستست عشقش غارت جان می کند
ملک دل باید سپرد و ترک جان باید گرفت ۳
در نظر نقش خیال روی او باید نگاشت
هرچه رو بنمایدت نقشی از آن باید گرفت ۴
دُرد دردت گر دهد چون صاف درمان نوش کن
ور می صافی دهد دردم روان باید گرفت ۵
ما خراباتی و رند و عاشق و میخواره ایم
ور تو مرد زاهدی از ما کران باید گرفت ۶
گفتهٔ سید ز جان بشنو که می گوید ز جان
این چنین قول خوشی یادش به جان باید گرفت ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۰۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۳۹ - چشم مستش گوشه ای از ما گرفت
گوهر بعدی:غزل ۴۴۱ - سید ما بر درش مأوا گرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.