هوش مصنوعی:
این شعر عرفانی از نعمت الله بیانگر عشق و ارادت شاعر به معشوق الهی است. شاعر از بلای عشق و مستی ناشی از آن سخن میگوید، جایی که عقل را از دست داده و عشق او را فرا گرفته است. او از جذبههای معنوی و مقامات عرفانی در این مسیر سخن میگوید.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی مضامین مانند 'مستی عشق' نیاز به درک بالاتری از ادبیات عرفانی دارد.
غزل ۴۴۱ - سید ما بر درش مأوا گرفت
سید ما بر درش مأوا گرفت
گوشه ای در جنت المأوا گرفت ۱
خاطر ما در خرابات مغان
خوش مقامی یافت آنجا جا گرفت ۲
مبتلائیم از بلای عشق او
زان بلا این کار ما بالا گرفت ۳
آب چشم ما به هر سو شد روان
سو به سوی ما همه دریا گرفت ۴
عقل رفت و یار مخموری گزید
عشق سرمست آمد و ما را گرفت ۵
هرچه می گوئیم می گوید بگو
دیگری را کی رسد بر ما گرفت ۶
نعمت الله سر به پای او نهاد
دست او یکتای بی همتا گرفت ۷
گوشه ای در جنت المأوا گرفت ۱
خاطر ما در خرابات مغان
خوش مقامی یافت آنجا جا گرفت ۲
مبتلائیم از بلای عشق او
زان بلا این کار ما بالا گرفت ۳
آب چشم ما به هر سو شد روان
سو به سوی ما همه دریا گرفت ۴
عقل رفت و یار مخموری گزید
عشق سرمست آمد و ما را گرفت ۵
هرچه می گوئیم می گوید بگو
دیگری را کی رسد بر ما گرفت ۶
نعمت الله سر به پای او نهاد
دست او یکتای بی همتا گرفت ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۸۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۴۰ - گر وصال یار خواهی ترک جان باید گرفت
گوهر بعدی:غزل ۴۴۲ - سلطان عشق ملک جهان را روان گرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.