هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از عشق عمیق و سوزان سخن میگوید که جان شاعر را میسوزاند و داغی بر دلش مینهد. شاعر از عشق به معشوقی الهی یا انسانی میگوید که تمام جهان را در بر گرفته است. همچنین، اشارههایی به مفاهیمی مانند دیوانگی عشق (مانند مجنون و لیلی) و پذیرش توسط معشوق (سید) دارد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی اشارات مانند دیوانگی و سوزش عشق نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۴۴۲ - سلطان عشق ملک جهان را روان گرفت
سلطان عشق ملک جهان را روان گرفت
جانم فدای او که تمام جهان گرفت ۱
این عشق آتشی است که جان مرا بسوخت
داغی به دل نهاد و دلم زان نشان گرفت ۲
گفتم که دامنش به کف آرم زهی خیال
بی دست عشق ، دامن او چون توان گرفت ۳
نقش خیال غیر اگر دیده ای به خواب
شکرانهٔ تمام دلم را به جان گرفت ۴
پیران روزگار چو می نوش می کنند
با محتسب مگو که هوس بر جوان گرفت ۵
مجنون اگر حکایت لیلی کند رواست
دیوانه است و نیست به دیوانگان گرفت ۶
سید چو دید بنده که هستم غلام او
بگشود او کنار و مرا در میان گرفت ۷
جانم فدای او که تمام جهان گرفت ۱
این عشق آتشی است که جان مرا بسوخت
داغی به دل نهاد و دلم زان نشان گرفت ۲
گفتم که دامنش به کف آرم زهی خیال
بی دست عشق ، دامن او چون توان گرفت ۳
نقش خیال غیر اگر دیده ای به خواب
شکرانهٔ تمام دلم را به جان گرفت ۴
پیران روزگار چو می نوش می کنند
با محتسب مگو که هوس بر جوان گرفت ۵
مجنون اگر حکایت لیلی کند رواست
دیوانه است و نیست به دیوانگان گرفت ۶
سید چو دید بنده که هستم غلام او
بگشود او کنار و مرا در میان گرفت ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۰۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۴۱ - سید ما بر درش مأوا گرفت
گوهر بعدی:غزل ۴۴۳ - آفتاب رخش جهان بگرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.