هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از مجنون و عشق او به لیلی سخن میگوید. شاعر از درد عشق، هجران، و دیوانگی ناشی از عشق مینالد و از عقل و خرد فاصله میگیرد. او با اشاره به زلف سیاه لیلی و تأثیر آن بر خود، از مستی و بیخودی عاشقانه میگوید و در نهایت به بیقدری عقل در برابر عشق اشاره میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند دیوانگی عاشقانه و مستی نیاز به بلوغ فکری برای درک مناسب دارند.
غزل ۵۵۱ - به عشق چهرهٔ لیلی دل بیچاره مجنون شد
به عشق چهرهٔ لیلی دل بیچاره مجنون شد
به بوی سنبل زلفش دماغ عقل مفتون شد ۱
چو بلبل درگلستان سر کویش همی نالم
ازآندم کز غم عشقش دلم چون غنچه پرخون شد ۲
همی گویم که درد دل به وصل او دوا سازم
ولی می بینم ازهجرش که دردی دیگر افزون شد ۳
سر زلف سیه دیدم شدم شیدا و سودائی
ندانم تا دل مسکین در آن دام بلا چون شد ۴
برو ای عقل از عاشق مجو رأی خردمندی
که عشقش در درون آمد ز خلوت عقل بیرون شد ۵
بیاور ساقیا جامی که مستم توبه بشکستم
بگو مطرب نوائی خوش که لیلی باز مجنون شد ۶
چرا گوئی دل از دستت نباید داد ای سید
مکن عیب من بی دل که کار از دست بیرون شد ۷
به بوی سنبل زلفش دماغ عقل مفتون شد ۱
چو بلبل درگلستان سر کویش همی نالم
ازآندم کز غم عشقش دلم چون غنچه پرخون شد ۲
همی گویم که درد دل به وصل او دوا سازم
ولی می بینم ازهجرش که دردی دیگر افزون شد ۳
سر زلف سیه دیدم شدم شیدا و سودائی
ندانم تا دل مسکین در آن دام بلا چون شد ۴
برو ای عقل از عاشق مجو رأی خردمندی
که عشقش در درون آمد ز خلوت عقل بیرون شد ۵
بیاور ساقیا جامی که مستم توبه بشکستم
بگو مطرب نوائی خوش که لیلی باز مجنون شد ۶
چرا گوئی دل از دستت نباید داد ای سید
مکن عیب من بی دل که کار از دست بیرون شد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۸۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۵۰ - بلبل جان چو ساکن تن شد
گوهر بعدی:غزل ۵۵۲ - به سراپردهٔ میخانه روان خواهم شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.